اشاره:
«آقا من جاى همه اینها گزینه مىدم.»، «برو دیگه نگام نكن، عاشقونه صدام نكن...»، «بچهها هر كى این شربتها را بخوره، شهید مىشه»، «عمه ننه كه فحش نیست» و ...
اینها دیالوگهایى بودند كه مردم در سینما یا از روى CD قاچاق دیدند و شنیدند و با آنها قهقهه زدند. اكران موفق اخراجىها و فروش بالاى این فیلم ما را بر آن داشت تا شخصیتهاى واقعى فیلم را پیدا كنیم. كسانى كه وجود داشتند و فیلم براساس آنها ساخته شده بود. اما پس از همه سختىها و مشكلات، بالاخره پیدایشان كردیم. دار و دسته اخراجىها را كه زیر نظر خود دهنمكى در خط مقدم مىجنگیدند. از قضا همهشان هم بچهمحلهاى خودمان درآمدند. منطقه پانزدهى اصیل. همهشان بچههاى اتابك و مسعودیه و بىسیماند.
از آن طرف جمع كردن همه عوامل اخراجىها و بازیگران در یكدیگر كار سادهاى نبود. پس از چند روز تلاش بالاخره قرار شد همه را جمع كنیم خانه مجید سوزوكى (شهید مجید خدمت) تا هم بازیگران بدلهاى خود را بشناسند و هم خاطرات ناگفته اخراجىها بازگو شود.
مسعود دهنمكى (كارگردان)، حبیبالله كاسهساز (تهیهكننده)، سیدجواد هاشمى (سید مرتضى)، ارژنگ امیرفضلى (امیر كپك)، كامبیز دیرباز (مجید سوزوكى)، فخرالدین صدیق شریف (روحانى گروه)، قاسم زارع (كمالی، فرمانده گروهان) و ابوالفضل همراه (پسر میرزا) به همراه نگار فروزنده (خواهر مجید) و تعدادى از عوامل فیلم مهمانانى بودند كه خانه مجید خدمت آمدند تا در تقابل با خانواده و دوستان مجید، شخصیتهاى واقعى داستان را ملاقات كنند.
البته ناگفته نماند محمدرضا شریفىنیا (حاج صالح) هم قرار بود به جمع مهمانان ما اضافه شود، اما نیامد. اكبر عبدى هم كدورت قدیمىاش با همشهرى محله را كنار نگذاشت و بازى در نقش ناصرالدینشاه در كاخ سعدآباد و در مقابل دوربین آقاى درزى را به دیدار با خانواده شهید خدمت ترجیح داد. گزارش این دیدار را در ادامه مىخوانید:
فضاى كوچك اتاق براى پذیرایى از بازیگران فیلم و دوستان سابق مجید خدمت كافى نیست. دهنمكى در گوشهاى از اتاق و در كنار همرزمان قدیمش نشسته و از همان اول بساط خنده و شوخى را فراهم كردهاند. ابتدا دهنمكى تكتك افراد حاضر و بازیگران را معرفى مىكند تا بازیگران بدلهاى خود را بشناسند. سوری، فرمانده گردان سلمان از لشكر محمد رسولالله اولین كسى است كه به دعوت مسعود دهنمكى درباره خاطرات و تجربیات جنگ صحبت مىكند. سورى سخنانش را با ابراز شرمندگى درخصوص خانواده شهید خدمت آغاز مىكند و مىگوید: معمولاً در زمان جنگ بسیج نیروى ثابتى نبود و طى هر دو، سه ماه عدهاى مىآمدند و مىرفتند. پس از جنگ هم تلاش كردیم كارى كنیم كه به خانواده شهدا سر بزنیم و از تعدادى از خانوادهها هم بازدید كردیم. سوری، اخراجىهاى مسعود دهنمكى را یك نوع حركت فرهنگى و بازنویسى و بازخوانى حوادث و خاطرات جنگ مىخواند و به تشریح داستان اصلى اخراجىها مىپردازد. موضوع در منطقه شاخ شمیران اتفاق افتاد، در حالى كه كل گردان 3 ماه در محاصره كامل بودند. در 2 مرحله در محاصره افتادیم كه در بخشى از فیلم اخراجىها روى آن كار شده بود.
اما سورى از دهنمكى به دلیل مشورت كردن او با دیگر بچهها براى ساختن فیلم گلهمند است: «در این فیلم صحنههایى بود كه دهنمكى یك زاویه آن را مىدید و من زاویه دیگر را و مشورت مىتوانست به فیلمنامه كمك كند.»
حاجى احرام دگر بند، ببین یار كجاست!
صورى ادامه ماجرا را این گونه تعریف مىكند: «در محاصره خطرناكى قرار داشتیم. سنگرهایى كه در آنها اسكان داشتیم، مال عراقىها بود. به همین دلیل سنگرها به سمت عراقىها بود و شبها نمىشد تردد كرد. ما هم براى حفظ آرامش بچهها قصه را طورى جلوه دادیم كه ماشین حامل غذا چپ كرده و غذا نیامده؛ چون واقعاً داخل خاك عراق بودیم و عراقىها كاملاً ما را دور زده بودند و محاصره شده بودیم.»
صورى درخصوص موقعیت دهنمكى در عملیات مىگوید: «دهنمكى روى ارتفاعاتى بود با نام «شاخ سورمر» كه همه فكر مىكردند دست عراقىهاست. اما خبر رسید كه ارتفاعات تحت نظر بچههاى خودمان است. در مرحله اول لشكر بدر عراق و سپس 2 گردان دیگر از اسراى عراقى كه در زندان توبه كرده بودند، به كمك ما آمدند و ارتفاعات شاخ شمیران را گرفتند. به این ترتیب از محاصره نجات پیدا كردیم.»
فرمانده گردان سلمان از مرحله دوم محاصره مىگویند. مرحله دوم هم همین حالت برایمان پیش آمد. اما دردناكتر بود. عراقىها از سمت جنوب بسیج شده بودند كه دوباره خوزستان را بگیرند. دستور آمد كه باید خط را خالى كنیم و بیاییم عقب. بچهها خیلى ناراحت شدند، چرا كه براى گرفتن یكى از ارتفاعات منطقه خیلى تلاش مىكردیم و شهداى زیادى مىدادیم. اما در جواب به ما اعلام كردند كه از لحاظ راهبرد منطقه جنوب از غرب است.» فرماندهان گردان به دنبال تدبیرى هستند كه رزمندهها براى خالى كردن خط دلهره پیدا نكنند. تنها راه چاره این بود كه به بهانه تحویل خط به ارتش رزمندهها را عقب بكشند. سورى ادامه ماجرا را اینگونه تعریف مىكند:«دستور دادیم كمینها و مهمات را بیاورند عقب. همزمان نیروهاى تخریب سنگرها وجادهها را مینگذارى مىكردند، اما در لحظه آخر عراقىها رسیدند و درگیرى ایجاد شد.»
سورى پس از تشریح كامل ماجراى محاصرههاى گردان سلمان براى روشن شدن داستان اصلى فیلم به ابهامات بوجود آمده در جامعه راجع به فیلم مىپردازد. پس از انتخاب اخراجىها به عنوان فیلم منتخب مردم در جشنواره و اكران عمومی، طیف وسیعى از موافقان و مخالفان در مقابل هم صفآرایى كردند و به اظهارنظر پرداختند. سورى در این خصوص خطاب به مسعود دهنمكى مىگوید:«تركشهاى آقا مسعود خیلى از مواقع ما را مىگیرد(مىخندد). افراد زیادى در خصوص این فیلم به من زنگ زدند. جامعه واقعاً فیلم را پذیرفته، مخصوصاً تهرانىها و بسیارى از جوانانى كه با آنها در ارتباط هستم، از این فیلم ابراز خوشحالى مىكنند.»
سورى در عین حال مىگوید:«تعدادى هم ناراضى هستند و مىگویند اصلاً چنین چیزهایى در جنگ نبوده است. اما واقعاً چنین چیزى بوده. دهنمكى هم در فیلم به گوشهاى از جنگ پرداخته كه ناگفته مانده است و واقعاً هم خوب جواب داده.
سورى پس از اعلام حمایت از فیلم همرزمش در زمان جنگ و همسنگرش در حركتهاى فرهنگى پس از جنگ، از وجود مسائلى به مراتب شیرینتر، جذاب و جالبتر از داستان اخراجىها در جبهه مىگوید كه امكان تعریف آنها وجود ندارد.
فرمانده گردان سلمان با بیان این نكته كه رزمندههایى كه در جنگ حضور داشتند، از طیفهاى مختلفى بودهاند. یكى از خاطراتش را تعریف مىكند:«یك شب رفتم به كمین سربزنم، توى سنگرها ورق پاسور پیدا كردم. آن هم در خط اول جبهه در كمین عراقىها! با كاغذ و مقوا ورقها را درست كرده بودند و شكلهایش را طورى كشیده بودند كه امكان تشخیص اصل و جعل وجود نداشت!
البته سورى به نوجوانان جنگ هم اشاره مىكند و مىگوید:«گاهى اوقات بچههاى 13،14 ساله به جنگ مىآمدند و فرمانده گردان آنها را پذیرش نمىكردند، اما همین بچهها شب عملیات خودشان را نشان مىدادند.»
شخصیتپردازى براى طنز
اما مسعود دهنمكى پیش از صحبتهاى حبیبالله كاسهساز، تهیهكنده اخراجىها به بخشى از سخنان سورى واكنش نشان مىدهد. دهنمكى در دفاع از قصه اخراجىها مىگوید:«فیلم یك چیزى است و واقعیت چیز دیگر. شخصیتپردازى در این فیلم براى نكات طنز است. مجید خدمت لوطى بوده، شده لات به معناى اوباشگرى. یا نوع خانواده و ارتباط آنها جزو قصهپردازى بوده. مجید گاهى اوقات بچهشرهاى جبهه را كنترل مىكرده (دهنمكى به 2 نفر از همرزمان مجید كه كنار او نشستهاند اشاره مىكند و قهقهه مىزند) ما سعى كردیم همه این تصاویر زیر سایه مجید دیده شود.»
دهنمكى درباره شهید حسینآبادى مىگوید:«شهید مصطفى حسینآبادى (كه نقش او را در فیلم على اوسیوند بازى مىكند) آنقدر سیگار كشیده بود كه كلیه سبیلهایش زرد شده بود اما ...(خنده جمع اجازه نمىدهد تا دهنمكى حرفش را تمام كند)
اقبال اخراجىها در نسل سوم
نوبت به حبیب كاسهساز مىرسد تا در جمع صمیمانه عوامل فیلم و دوستان و خانواده مجید صحبت كند. كاسهساز از بركات شهدا در زمان حیات و پس از شهادت مىگوید و ادامه مىدهد:«قصه اخراجىها و شهید مجید خدمت هم جزو مواردى است كه احساس مىكنم پس از شهید شدن مجید هم خیر و بركت براى جامعه و جوانان ما مىآورد. باید ببینید شهید خدمت چگونه دستمایه قصهاى مىشود كه از سوى دهنمكى و عوامل سازنده به سمتى مىرود كه باعث خیر خاص خودش مىشود.»
كاسهساز این فیلم را وسیلهاى مىداند كه به واسطه آن جوانان نسل سوم جنگ را ببینند، آن را احساس كنند و بدانند چگونه در 8 سال دفاع، حتى یك وجب از خاك كشور به دشمن داده نشد.
او در عین حال معتقد است: در حال حاضر ارتباط براى جوانان سخت است، اما كسى مثل شهید خدمت حركتى مىكند كه چندین سال پس از شهادت او چنین اتفاقى مىافتد. این خیر و بركت این شهید است كه دستمایه ساخت این فیلم شد به اسم «اخراجىها».
كاسهساز براى توصیف اقبال فیلم در میان جوانان امروزى از واژه «جوانان خیابان ولىعصر(عج)» استفاده مىكند و مىگوید:«دختر و پسرهایى كه در خیابان ولىعصر(عج) مىگردند، مىآیند و ارتباط برقرار مىكنند و احساس مىكنند كه واقعاً اتفاقى افتاده است. شرایطى در این 8 سال ایجاد شده كه معلوم نیست اگر دوباره اتفاق بیفتد، جوانان چگونه هجوم خواهند برد. نسل سوم با نسلى است كه باید مراتب آن بود و نباید رها شوند.»
كاسهساز صحبتهایش را اینگونه به پایان مىبرد: براى من به عنوان تهیهكننده فیلم، باعث افتخار است كه در پرونده كارى با كسى مثل شهید خدمت بود و خیر و بركتش به ما هم رسید و امیدوارم دستمایه حركتى شود كه بعداً هم از این خیر و بركت بهره ببریم.
جبهه حاج داش مجید رو كم داشت
سیدجواد هاشمى با عوامل فیلم شوخى مىكند و دستبردار هم نیست. اخراجىهاى اصلى هم دركنار دهنمكى نشستهاند و هرازچندگاهى خاطرهاى براى هم تعریف مىكنند و مىخندند. بالاخره دهنمكى نبض جلسه را به دست مىگیرد تا خاطرات مجید خدمت را براى خواهرش نقل كند. او دو اخراجى اصلى را مورد اشاره قرار مىدهد و با خنده مىگوید: شربازى این بچهها خیلى بیشتر از مجید و مصطفى بود.
(مصطفى حسینآبادی، دوست و همراه مجید) یادم مىآید اینها دعوایى كرده بودند و قرار بود بیایند تهران. من مسئول دسته این بچهها و چند نفر دیگر زیرنظر فرمانده گروهانى بودم كه نقش آن را قاسم زارع بازى مىكرد. قرار بود من این بچهها را سر به راه كنم. اما در 15 روز هر كارى كردیم، فایدهاى نداشت. حتى براى ما گیوه هم خریدند (مىخندد) مسئولان گردان هم به ما مىگفتند تو قرار بود اینها را آرام كنی، خودت شدى مثل اینها.»
با هر خاطره دهنمكى از دسته اخراجىها، صداى خنده جمع بلند مىشد. حتى بعضى مواقع خانواده مجید هم با شنیدن خاطرات مجید و دوستانش قهقهه مىزدند. دهنمكى هم در لابهلاى تكهپرانى بازیگران فیلم و كاراكترهاى اصلی، خاطراتش را تعریف مىكند: «یك بار قرار بود به بچهها مرخصى ندهیم، اما دار و دسته مجید را هیچكارى نمىتوانستیم بكنیم؛ چون در هر حال خودشان به مرخصى مىرفتند. من هر كارى كردم كه در شمارش دستمان رو نشود، بالاخره معلوم شد بچهها رفتند شهر. ناگهان دیدیم بچهها با همان شیطنتبازى به طرف ما مىآیند. فرمانده گردان پرسید: مگر مرخصى ممنوع نبود؟ مجید هم با همان حالت لوطىگرى گفت: «حاجی، رفتیم شهر حمام و سینما. شاید وقتى رفتیم خط شهید بشویم، اگر این فیلم را نمىدیدم، قضا مىشد!»
اما دهنمكی، آنطور كه در فیلم نشان داده شده بود با نرمى و لطافت با دسته اخراجىها برخورد نمىكرد. او از نحوه تنبیه اخراجىها مىگوید: «بیابان دوكوهه خیلى داغ بود. به بچهها گفتم كفشهایتان را دربیاورید، اما درنیاوردند. خودم كفشهایم را درآوردم و رو به مجید گفتم: «تا باشه به لوطى جماعت اعتماد نكنم.» با این حرف به غرور بچهها برخورد و 17 كیلومتر در بیابانهاى دوكوهه خیزیدیم و دویدیم.»
با وجود بعد بالاى قصهپردازى سناریوى اخراجىها، حضور نداشتن برخى شخصیتها مثل دوست صمیمى و كمك آرپىجىزن مجید و از طرف پردازش خواهر مجید و اغراق در توصیف خود مجید سوزوكی، اما بسیارى از قسمتهاى فیلم هم براساس داستان واقعى مجید و گروه اخراجىها درآمده بود. طورى كه مىتوان گفت نزدیكترین كاراكتر فیلم به واقعیت سیدجواد هاشمى بود كه نقش خود دهنمكى در زمان جنگ را بازى مىكرد.
یا جاى من اینجاست، یا جاى اینها
در لابهلاى خاطرات دهنمكی، همرزمان مجید بعضى خاطرات را درگوشى به دهنمكى مىگفتند تا دهنمكى هم آنها را تأیید كند و براى جمع تعریف كند. اما حلاج، از بمب خنده جمع استفاده مىبرد و شروع مىكند به تعریف خاطره: «یك بار با بچهها و مجید رفتیم ماهیگیرى. 20 تا ماهى گرفتیم و مجید هم 20 تا ماهى را با هم قورت داد. (دهنمكى سخنانش را قطع مىكند و مىگوید: اگر اینها را مىگفتم، فكر مىكردند خودم هم لات بودم!) خنده و شوخى بچهها و بازیگران فیلم جاى فضاى احساسى ابتداى دیدار را گرفته بود. در این میان، بازیگران مجموعه هم به شخصیت واقعىشان توجه داشته و با شنیدن خاطرات آنها مىخندیدند. گویى خود آنها هم جزو دار و دسته مجید بودند. هر وقت هم صحبت از كمالی، مسئول گروهان مىشد، همه نگاهها به سمت قاسمزارع، ایفاكننده نقش كمالى معطوف مىشد و چشمغره مىرفت. تكهپرانىهاى زارع و دهنمكى بر سر نقش كمالى هم تمامى نداشت. دهنمكى مىگوید: «قرار شد دسته اراذل و اوباش بمانند، اما كمالى مسئول گروهان گفته بود كه یا دهنمكى بماند یا ما. بنابراین قرار شد من نیروى آزاد باشم كه اینجاى فیلمنامه را هم قصهپردازى كردم. در زمان پاتك دوم عراقىها بود كه رفتیم براى شاخ شمیران. آن پاتك هم زمانى بود كه عراق به هر جا حمله مىكرد، آنجا را مىگرفت. ما هم در قرارگاه بودیم كه شنیدیم عراق پاتك را شروع كرده. رسیدیم عقبه كه شنیدم مجید شربازى درآورده و روى فرمانده به طرفدارى از من چاقو كشیده بود!
دهنمكى ماجرا را اینگونه تعریف مىكند: «پس از این قضیه قرار شد مجید برگردد. گوشهاى نشستیم و مجید هم قصهاى را براى من تعریف كرد. «جملهاى از رجایى گفتم كه: «اشتباه من را به پاى مكتبم نگذارید.» وقتى داشت برمىگشت، سوار ماشین شدیم و رفتیم كه دیدم دارد به طرف ما مىدود و داد مىزند كه من هم مىآیم.»
گام بعدی، اخراجىهاى 2
بالاخره انتظارهاى خواهر مجید تمام مىشود و نوبت مىرسد به نحوه شهادت مجید از زبان دهنمكى: «رسیدیم شاخ شمیران كه دیدیم همه در تپه المهدى عقبنشینى كردهاند، جز بچههاى ما. آن موقع زیرخمپاره بودیم. خمپارهاى روى تپه المهدى خورد و سنگى آمد و جاده را بست. در این میان، خبر رسید به سفیدران مجید تیر خورده؛ رسیدیم بالاى سر مجید. مجید درد مىكشید و فحش مىداد...! (باز هم صداى خنده در اتاق مىپیچید). اما پس از داستان شهادت مجید، دهنمكى به خود فیلم و واكنشهاى مردم مىپردازد و مىگوید: «شب پیش در حوزه علمیه مشهد اكران اخراجىها بود. پس از پایان فیلم همه طلبهها مىگفتند «اى ول، اى ول، داش مجید و اىول». در دانشگاه مشهد هم اكران فیلم بود، چند نفرى مىخواستند داد و فریاد كنند كه این چه فیلمى است و جنگ اینطورى نبوده كه همه دانشجوها، دختر و پسر شعار مىدادند: «اىول، اىول...» دهنمكى در جمع خانواده و دوستان مجید و عوامل سازنده فیلم داستان اخراجىهاى(2) را هم لو مىدهد و مىگوید: هفته بعد DVD پشت صحنه اخراجىها كه از خود اخراجىها هم خندهدارتر است، به بازار مىآید. بعد از آن هم اخراجىهاى 2 را مىسازیم كه در آن گروه اخراجى به اردوگاه عراق حمله مىكنند تا آنجا را تصرف كنند و...»
با تمام شدن خاطره دهنمكی، دیرباز و دهنمكى و دوستان قدیمى مجید در گوشهاى مىنشینند و آلبوم مجید را ورق مىزنند. حلاج و گردان (از همرزمان مجید) برخى خاطرات را به یاد دهنمكى مىآورند و هر از چند گاهى هم صداى خندهشان توجه همه را جلب مىكند. خواهر كوچك مجید خدمت هم در كنار نگار فروزنده نشسته و درباره مجید مىگوید. فروزنده شخصیتى بود كه ساخته ذهن دهنمكى بود، اما به گفته خودش پس از ایفاى نقش در این فیلم به سینماى دفاعمقدس علاقهمند شده است. عوامل فیلم و دیگر بازیگران هم در جمع فرمانده گردان و دیگر دوستان مجید به بذلهگویىهاى سیدجواد هاشمى و قاسمزارع مىخندند. درنهایت عكس دستهجمعى هم پایان بخش دیدار با خانواده شهید خدمت است. عكسى كه پرونده اخراجىهاى یك با آن بسته مىشود.
حاشیهها:
فضاى خانه مجید خدمت خیلى كوچك بود، به طورى كه با آمدن عوامل اخراجىها، دوستان قدیم، خانواده مجید، اعضاى گردان و عكاسان و روزنامهنگاران عدهاى سرپا ایستاده بودند.
* كامبیز دیرباز با وجود وعدهاى كه با ما داده بود، نیم ساعت پس از دیگر عوامل به برنامه رسید.
* در كنار خندهها و شادى مجلس، گاهى اوقات با شنیدن خاطرات و اوصاف مجید خدمت، برادران و خواهر مجید به گریه مىافتادند، پدر مجید هم عكس هر دو
فرزند شهیدش را در دست گرفته بود و با افتخار به حرفهاى عوامل گوش مىداد.
* حبیبالله كاسهساز، تهیهكننده اخراجىها فرصت را مغتنم مىشمارد و از طرف عوامل فیلم هدیهاى به خانواده شهید مجید خدمت اهدا مىكند.
* یكى از دوستان مجید خدمت در حاشیه دیدار از كاسهساز براى خریدن CD قاچاق فیلم حلالیت مىخواست. سیدجواد هاشمى هم از قول تهیهكننده، گفت: «DVD اصل پشت صحنه را بخرید، حلالتان مىكند!»
* پس از پایان بازدید اهالى محل كه از حضور عوامل اخراجىها بو برده بودند، جمع شدند تا با بازیگران عكس بگیرند. پس از مدتى شعار معروف «اىول، اىول...» بود كه بدرقه راه دهنمكى و گروه اخراجىها شد.
محمدجواد رفیعپور