بروز شده در: 20:00 | 13/11/1388
اخبار لحظه به لحظه تهران
راديو محله
  شهر و فرهنگ
در شهر
 راه اندازی مرکز فوریت های پزشکی شهرداری تهران با شماره 1842
 آقامیر ؛ رییس سازمان ورزش شهرداری تهران شد
 10 میدان میوه ‌و ‌تره ‌بار دهه ‌فجر راه‌اندازی می‌شود / اجرای تکنولوژی تبدیل زباله به برق در تهران
 قالیباف: در سازمان میادین به دنبال حذف واسطه ها در عرضه محصولات کشاورزی هستیم
 گسترش فرهنگ کتابخوانی با شبانه روزی شدن کتابخانه ها
 طرح دوام در محله کن اجرا شد
 افزایش شبکه فیبر نوری تهران به مرز 500 کیلومتر تا پایان سال
 دریافت مجوز برای دوره جدید طرح فروش متری مسکن
 هر روز که بگذرد هزینه های ساخت مترو بالاتر می رود
 شبانه روزی کردن کتابخانه‌ها با استقبال شهروندان مواجه خواهد شد
 قبض‌هاى گاز زرد،آبى وقرمز به خانه‌ها مى‌آيد
 گرمابه زهره در منطقه 17 بازار میوه و تره بار می شود
 با احداث تونل توحید مشکل ترافیک گیشا حل می شود
 افتتاح 2 پروژه بزرگ شهری در غرب و شرق تهران تا یک ماه آینده
 تونل توحید از دانش مهندسی بالایی برخوردار است
 مرکز پژوهش‌ها: شهرداري؛ تنها متولى مترو
 اوضاع راهنمایی و رانندگی بی سامان شده
 پروژه های اجرایی محدوده بازار بررسی شد
 تندیس مشاهیر ایرانی در منطقه 11 نصب می شود
 خدمات محله ای در شمال شرق تهران گسترش می یابد
 نیازمندان جنوب شرق تهران زیر پوشش طرح هبه قرار می گیرند
 تونل توحید از ایمن ترین نقاط شهر تهران است
 مردم فریب تخریب‌ ها را نخواهند خورد / تونل توحید هیچ مشکلی ندارد
 شورای شهر ساختار سازمانی و منابع مالی HSE را مشخص می کند
 رعایت استانداردها در ساخت موتورسیکلت ، آلودگی صوتی را کاهش می دهد
 قاليباف اهانت به ساحت امام راحل (ره) را محكوم كرد
 با ارتقای توانمندی خود از فرصت بزرگی به نام تهران بهره مند شوید
 نصب دستگاه های جدید تفریحی- ورزشی ویژه 2 تا 100 ساله ها
 ديواره موقت كنار پروژه توحيد توسط شهردارى تهران ريخته است
 قالیباف: آماده ارائه تجربیاتمان در خصوص مترو هستیم
 پیاده روهای خیابان حرم حضرت عبدالعظیم(ع) سنگفرش شد
 در خواست مترو در کمیسیون اقتصادی دولت مسکوت مانده است
 تلویزیون‌های LCD برق را می‌بلعند
 در محیط شاد زبان انسان گویا و استعدادها شکوفا می شود
 سومین طرح فوریتی خدمات شهری و ترافیک در مرکز تهران اجرا می شود
 مسابقات فوتبال محلات تهران پایان یافت
 خودروی پیکان بیشترین آلودگی صوتی را ایجاد می کند
 قالیباف از مجلس شورای اسلامی قدردانی کرد
 30 درصد مردم به خاطر ترافیک دچار افسردگی شده‌اند
 بهره برداری از ایستگاه جشنواره تا پایان سال
نیت 100 ساله دارم، انسان تربیت مى‌كنم
زمان: ۲۱/۰۳/۱۳۸۶ | ۷:۱۳:۴۱ بعدازظهر


 هادى اینانلو - حیات اجتماعى هر هنرى بستگى به فعالیت افراد و گروه‌هایى دارد كه بار این مسئولیت سنگین را به دوش مى‌كشند و بى‌شك گروهنوازى و تشكیل گروه موسیقى یكى از سخت‌ترین فعالیت‌ها در این عرصه است. این روزها كه تب گروه دستان و گروه‌هایى نظیر آن كه از چند گوشه دنیا دور هم جمع مى‌شوند تعریفى ناقص از فعالیت گروهى را در ذهن مخاطبان جا انداخته است. در حالى كه اجراى گروهى و مدیریت گروه موسیقى شاید تعریفش چیز دیگرى باشد. بدون شك هنوز هم در داخل كشور گروه‌هایى هرچند اندك معنى واقعى گروه و كار تیمى و از همه مهم‌تر استمرار و تداوم را با خود به همراه دارند. استمرارى كه حتى گروه شیدا و عارف هم نداشتند و طى چند سال فعالیت یكى درمیان فقط نامى از آنها در میان دوستدارانشان باقى ماند. نهفت نمونه بارزى از گروه‌هاى منسجم و برنامه‌مدار به سرپرستى جهانشاه صارمى است. وقتى پاى صحبت ایشان نشستیم تازه متوجه شدیم چه مشكلات عدیده و گاه حل ناشدنى بر سر راه افراد و گروه هایى است كه به تنهایى بار این مهم را به دوش مى‌كشند. جهانشاه صارمى و گروه نهفت از معدود گروه‌هایى كه 11 سال باوجود تمام مشكلات و عشق و علاقه و بدون توقع مالى فعالیت مستمر دارد و با تولید اثر «ایران هنگام كاراست» فعالیتشان وارد فاز جدیدى شده است. بدون شك سال‌هاى 75 كه شروع فعالیت گروه نهفت بود، رسیدن به حد و اندازه بزرگان موسیقى دغدغه گروه نهفت و جهانشاه صارمى بود ولى امروز بزرگان منزوى موسیقى ما كه مقابله با مشكلات را بهانه كاهلى و خستگى مى‌كنند باید حلقه مفقوده فعالیتشان را در دست‌ها و انگیزه نوجوانان 15 تا 22 ساله گروه نهفت جست‌وجو كنند.
گفت‌وگوى ما را با جهانشاه صارمى نوازنده تار و سرپرست گروه نهفت مى‌خوانید:


چه انگیزه‌اى باعث شد تا كار گروهى با رده سنى خاص را شروع كنید؟
این قضیه برمى‌گردد به سال‌هاى 72، 73. تقریباً همیشه حدود 50درصد هنرجویان كلاسم را كودكان و نوجوانان تشكیل مى‌دهند. در آن سال‌ها به این نتیجه رسیدم كه افراد بزرگسال با یك شناخت و هدف مشخصى به سمت موسیقى مى‌آیند. اما بچه‌هاى كوچك را عموماً پدر و مادرها دستشان را مى‌گیرند و به كلاس موسیقى مى‌برند و آن بچه‌ها شناخت خاصى هم از موسیقى ندارند. آنها هر هفته مى‌آمدند یك پیش‌درآمد، یك رنگ و یا یك قطعه را بصورت درس جواب مى‌دادند و طبق روال من هم درس بعدى را آموزش مى‌دادم. پیش خود مى‌گفتم شاید این بچه‌ها با خودشان بگویند این آمدن و رفتن و تمرین كردن و زحمت كشیدن به چه دردى مى‌خورد؟ در فكر راهى بودم كه موسیقى برایشان قابل لمس‌تر شود، علاقه آنان به موسیقى بیشتر شود و در نتیجه درك آنان از موسیقى تعمیق پیدا كند. كه پس از مدتى به این نتیجه رسیدم كه كار گروهى بهترین راه براى رسیدن به این اهداف است. یعنى آموزش گروه‌نوازى به كودكان و نوجوانان، نه از نوع موسیقى كودك، بلكه براساس موسیقى دستگاهى و كلاسیك ایران.
شما از سال 64 تدریس مى‌كنید و فعالیت گروه نهفت از سال 74 شروع شد. در این فاصله زمانى به این قضیه پرداخته بودید؟
خیر. این ایده در ذهنم بود تا اینكه در یك دوره‌اى آقاى علیزاده یكسرى كلاس‌هاى گروه‌نوازى دایر كردند. در واقع آخرین دوره رسمى كلاس‌هاى آقاى علیزاده بود كه من هم شركت كردم. ایشان یك تعداد محدود از هنرجویانشان را انتخاب كرد. بیشتر هنرجویان این كلاس در واقع تمام دوره‌ها را گذرانده بودند. كلاس یك جور تمرین بداهه‌نوازى و گروه‌نوازى بود به این ترتیب كه همه دور هم مى‌نشستیم و ایشان یك جمله را با تار اجرا مى‌كردند. نفر بعدى باید این جمله را بسط مى‌داد و همین‌طور نفر بعدى و در این حین اگر كسى جمله خوبى اجرا مى‌كرد، همه آن جمله را تكرار مى‌كردند.
این نوع تمرین براى شاگردان شما با این سن و سال كم خیلى سخت نبود؟
بله. خیلى سخت بود و غیرممكن. این كلاس در واقع برایم یك جرقه بود. ما وقتى به مشكل یا قضیه‌اى دائم فكر كنیم و دائم در ذهنمان كلنجار برویم ممكن است از یك اتفاق ساده به یك نتایج كلى‌تر و بهترى برسیم. همان جا بود كه فهمیدم تنها راه كار كردن با بچه‌ها همین است یعنى تمرین و ایجاد انگیزه در قالب كار گروهى.
با آقاى علیزاده هم مشورت كردید؟
خیر. همه اینها اول از ذهن خودم مى‌گذشت. باید اول خودم به یك نتایجى مى‌رسیدم بعد این نتایج را مطرح مى‌كردم. اگر مى‌خواستم یك چیز كاملاً ذهنى را با كسى در میان بگذارم به راهكار جدى و كاربردى هم نمى‌رسیدم. چون كاملاً ذهنى بود و عملاً به مرحله اجرا هم نرسیده بود. قطعاً نتیجه و بازخورد این فكر بعد از عملى شدنش خیلى ثمربخش‌تر بود تا مشورت كلى در مورد یك ایده خام.
ابتدا با شاگردان خودتان این كار را شروع كردید؟
حیطه این كار با 5 نفر از شاگردان كلاس خودم شروع شد. به این دلیل 5 نفر شدند كه رده‌هاى سنى‌شان تقریباً با هم یكى بود. با یك یا 2 سال اختلاف سنى. در واقع همگى زیر 12 سال بودند.
این تمرینات از چه سالى شروع شد؟
حدود سال 73 ، قرار تمرین هم روزهاى جمعه بود. تنها روزى بود كه بچه‌ها مدرسه نداشتند و راحت‌تر مى‌آمدند سر تمرین.
با بچه‌هایى به این سن و سال كه سابقه تمرین گروهى هم نداشتند چه نوع تمریناتى مى‌كردید؟ این‌طور كه متوجه شدم شیوه تمرین این گروه سنى با جوان‌ترها كاملاً متفاوت است. این‌طور نبود كه از جلسه اول شروع كنید به تمرین یك پیش‌درآمد؟
خیر. این هنرجویان چند سال بود كه ساز مى‌زدند در حد كتاب سوم هنرستان. من در همان جلسه اول به این نتیجه رسیدم كه باید یكسرى تمرینات بنیادى را با آنها انجام بدهم. یعنى یاد بگیرند كه به‌طور مثال چطور باید با هم یك مضراب راست اجرا كنند كه از لحاظ حسى و زمانى هماهنگ باشد.
كار خسته‌كننده‌اى برایشان نبود؟ بنشینید و فقط مضراب راست بزنید آن هم با این بچه‌هایى كه در سن بازیگوشى و پرانرژى بودند؟
راستش خودم هم ابتدا فكر مى‌كردم كار خسته‌كننده و كسالت‌آورى باشد ولى تجربه چیز دیگرى نشان داد. خودم هم با آنها تمرین كردم و بدون اینكه به همدیگر نگاه كنیم. سعى مى‌كردیم مضراب‌ها دقیق و هم حس نواخته شود. در عمل دیدم این كار چه‌قدر برایشان لذت‌بخش است. چون این نوع تمرین یك تمركز خاص در ذهن بچه‌ها ایجاد مى‌كرد كه بعدها خیلى به خودشان كمك كرد. اگر من به هنرجویانم تكلیف مى‌كردم كه هر كدامتان این تمرین را در منزل انجام بدهید، بعد از 5 دقیقه همگى تار را مى‌گذاشتند كنار و مى‌رفتند سراغ بازى ولى در كلاس بچه‌ها 15 دقیقه با اشتیاق تمرین مى‌كردند. بعد رفتیم سراغ تمرینات دیگر مانند راست و چپ‌هاى همزمان، تك‌ریزهاى مشترك و خلاصه همه تكنیك‌ها مختلف را جدا از اجراى قطعات مدت‌ها كار كردیم چون عقیده دارم در صورت حل شدن این مسائل، اجراى قطعات خیلى سریع و ژوست اتفاق خواهدافتاد. علاوه بر اینها بعدها با ورود ساز كمانچه به گروه تمرینات جداگانه‌اى با آنها براى رسیدن به انگشت‌گذارى‌هاى مشترك و آرشه‌هاى یكسان، صورت گرفت.
در حین این شیوه تمرین به این فكر مى‌كردید كه روزى این تلاش‌ها به كنسرت ختم شود؟
خیر. اصلاً به كنسرت و چیزى شبیه به كنسرت فكر نمى‌كردم. فقط به تجربه آموزش گروه‌نوازى به این رده سنى فكر مى‌كردم. گروه‌نوازى به نوعى در كلاس‌هاى ارف و كودك تجربه شده است. ولى در زمینه موسیقى كلاسیك ایرانى (دستگاهى) تجربه این‌چنینى نداشتیم و مسئله من اصلاً موسیقى كودك نبود. خاستگاه من همان موسیقى دستگاهى و اجراى آثار استادان موسیقى دستگاهى بود. استادان بزرگ ما مثل على‌اكبر خان شهنازی، احمد عبادی، صبا و امثال آنها همگى از دوران كودكى و نوجوانى در اثر تعامل فراوان با این نوع موسیقى به همراه و كمك پدرشان به ردیف دستگاهى آشنا و مسلط شدند. البته فضاى این استادان با فضاى امروز كاملاً متفاوت است. آنها از بچگى و دوران كودكى این نوع موسیقى در گوششان بود. امروز این فضا براى هنرجویان نیست و ما باید این فضا و حس و حال را آن‌قدر قوى در كلاس ایجاد كنیم تا وجه غالب ذهنى‌شان شود.
در حین تمرینات گروهى یا قبل از شروع تمرینات از كلاس‌هاى ارف یا شیوه تمرینات گروهى و كنسرت‌هاى گروهى این نوع كلاس‌ها ایده‌اى نگرفتید؟
نه هیچ برداشت یا به قولى ایرانیزه كردن كلاس ارف به موسیقى دستگاهى در ذهنم نبود صرفاً تجربه‌اى بود كه خودم هم نمى‌دانستم پایانش چه مى‌شود و نمى‌دانستم در شرایط امروزى مى‌تواند موفق باشد یا نه فقط تلاش مى‌كردم بدون اینكه به چیزى مثل كنسرت فكر كنم.
اگر هنرجویانتان در این رده سنى نبودند شما باز هم به سراغ تشكیل یا تمرین گروهى با این رده‌سنى مى‌رفتید. علاقه و ارتباط روحى شما به كودكان و نوجوانان هم در این تلاش‌ها مؤثر بود. چون ارتباط با بچه‌هایى كه كمتر از 12 سال دارند و شاگردان 6 ـ 7 ساله بسیار سخت است. مى‌خواهم بدانم خودتان ذاتاً بچه‌ها را دوست دارید. مثل بعضى از معلم‌ها كه مى‌توانند به كلاس پنجمى‌ها درس بدهند ولى كار با كلاس‌اولى‌ها را بیشتر دوست دارند.
دقیقاً همین مسئله‌اى است كه شما اشاره كردید. من كار با این رده سنى را چه به لحاظ فنى و چه قلبى دوست دارم. كار گروهى با بچه‌ها را سال 73 شروع كردم ولى تدریس را از سال 64 شروع كرده بودم از همان موقع هم علاقه‌ام به تدریس بچه‌ها بیشتر بود تا بزرگسالان. هنوز هم در كلاسم یك ساعات مشخصى را خالى نگه داشته‌ام، خصوصاً ساعت‌هایى كه براى بچه‌ها مناسب‌تر است. حالا چه شاگرد باشد چه نباشد. اگر شاگرد بزرگسال مراجعه كند این ساعت‌ها به او تعلق ندارد. این ساعت‌ها فقط متعلق به هنرجوى كم‌سن و سال است و معتقدم كار ریشه‌اى كردن هم همین است. یعنى كار با بچه‌ها كه بسیار هم سخت است. خب، من هم به خاطر همین علاقه‌ام،‌تجربیات خیلى خاصى پیدا كردم كه هیچ‌كجا شاید نمى‌توانستم آنها را كسب كنم.
یكى از این تجربه‌ها را برایمان مثال مى‌زنید.
الان من هنرجویى دارم كه 6 سال دارد نه سواد دارد و نه معنى دوچهارم و شش‌هشتم را مى‌داند چیست. ولى ریتم‌هاى دوچهارم و شش‌چهارم برایش قابل تشخیص است و هر نتى را جلویش بگذارید براى شما مى‌خواند و(دشیفر) مى‌نوازد با اینكه اصلاً سواد ریاضى ندارد تا من بتوانم این مسائل را برایش آنالیز كنم.
وضعیت آموزش به بزرگسالان كاملاً متفاوت با كودكان است. در كلاس بزرگسالان استاد به همه شاید یك پیش‌درآمد را یاد بدهد و جلسه بعد هم همین‌طور ولى در گروه‌هاى سنى كه شما تدریس مى‌كنید این‌طور نیست. چون بچه‌ها دنیا و روحیاتشان و حتى شیطنتشان هم با هم فرق مى‌كند و هر كدامشان روش خاصى مى‌طلبد براى تدریس. به سیستم و روش تدریس مشخصى در طول این چند سال رسیده‌اید؟ تجربه‌هایتان بصورت سیستماتیك و مشخص براى این نوع روش تدریس درآمد؟
یك سیستم خیلى اساسى براى تدریس به بچه‌ها در ذهن من هست و همین‌طور یافتن راهكارهایى براى رسیدن به این سیستم یعنى اینكه،‌مدل آموزشى من براى آموزش موسیقى به بچه‌ها كاملاً مشخص است. اما همین‌طور كه شما اشاره كردید بچه‌ها هر كدام با همدیگر فرق مى‌كنند، جذب مطلب و هوش و استعداد هر كدامشان با توجه به شرایطشان متفاوت است و از همه مهم‌تر محیط خانوادگى كه بچه‌ تا قبل از آمدن سر كلاس در آن رشد كرده. دلیلى ندارد كه مطلبى را بنابر تجربه‌اى كه پیدا كردم و به یك بچه 7 ساله یاد دادم و او یاد گرفت یك بچه 7 ساله دیگر هم بتواند همان مطلب را با همان روش یاد بگیرد و این دلیل برترى یكى بر دیگرى نیست. اساساً ذهنیت بچه‌ها در تعامل با هنر با هم فرق مى‌كند و چیزى كه من به آن رسیدم و برایم بسیار مهم است فهمیدم كه باید از چه كانالى وارد دنیاى بچه‌ها شد تا آنها عاشق موسیقى شوند. چون مهم‌ترین مسئله‌اى كه در آموزش به بچه‌ها هست این است كه بچه‌ها اول باید استادشان را دوست داشته باشند.
اساساً در مقوله هنر همین‌طور است چه بزرگسالان چه كودكان، حتى در دانشگاه هم،‌همین‌طور است. با این فرق كه بچه‌ها بسیار حساس‌تر و احساسى‌تر با معلمشان روبرو مى‌شوند.


دقیقاً. فرض كنید شماى نوعى كه در دانشگاه تحصیل مى‌كردید استادى را كه دوست داشتید نمره‌اى كه در آن درس از استاد مى‌گرفتید نمره بهترى نسبت به بقیه دروس بود. حال این مسئله در بچه‌ها بسیار وسیع‌تر است چون برخورد بچه‌ها با این جور مقوله‌ها كاملاً عاطفى است و احساسى. من اولین بچه‌اى كه آموزش را با او شروع كردم 6 سالش بود و هنوز مدرسه نمى‌رفت به پدر و مادرش گفتم من آموزش را با او شروع مى‌كنم اما بعد از مدتى اگر به شما گفتم كمى زود است بروید و بعد از 2 ـ 3 سال دوباره بیاوریدش شما هم سعى كنید بپذیرید.


چون نمى‌خواستم هیچ‌گونه دلزدگى از موسیقى در ذهن آن بچه به وجود آید. شاید یك بچه‌اى الان نتواند یك سرى آموزش‌ها را بپذیرد ولى 2 سال بعد شرایطش آماده‌تر براى جذب مطالب خواهد بود. اما اگر با فشار و زور موسیقى را شروع كند، ممكن است تا آخر عمر موسیقى را كنار بگذارد. من به عنوان یك پروژه مهم به این شاگرد نگاه مى‌كردم. برایم یك هنرجوى صرف نبود. این دختر هنوز نمى‌توانست روى صندلى بنشیند چون مدرسه نرفته بود. روى زمین با هم تمرین مى‌كردیم. (بعد از كلى صحبت متفرقه كه من باید به حرفش گوش مى‌كردم مثلاً وسط درس مى‌گفت آقاى صارمى من یك عروسك خریدم باید مى‌نشستم تا مثلاً یك ربع ساعت راجع به عروسكش حرف بزند بعد از 2 جلسه توانستم شكل نت دو و ارتباطش را با سیم تار و ساز تار را به این دختر 6 ساله یاد بدهم. بعد از اینكه شكل نت دو را یاد گرفت مى‌گفت آقاى صارمى این نت شكل سفینه است. حالا داستان عوض مى‌شد او یك ربع ساعت راجع اسباب‌بازى سفینه‌مانندش با من حرف مى‌زد. من با این شرایط به این بچه و بچه‌هاى امثال او موسیقى یاد دادم. ولى این كار باعث شده بود كه او به مادرش بگوید مامان هر روز مرا ببر كلاس. این علاقه به من و كلاس باعث شده بود در خانه تمرین كند وگرنه نه مى‌دانست موسیقى چیست و نه مى‌دانست تار چگونه سازى است.


با توجه به شناختى كه از گروه دارم تمرین امروز گروه نهفت نسبت به سال 73 خیلى راحت‌تر شده. هم نوازندگان گروه پیشرفت كرده‌اند و هم تجربه خود شما بالاتر رفته. از اولین كنسرتتان با آن 5 هنرجو بگویید و از تمرین‌هاى سال 73 تا زمان اجراى كنسرت.
من با این بچه‌هاى زیر 12 سال 4 ماه كار كردم. دیدم نتیجه خیلى مثبت از آب درآمد. اصلاً برایم یك اتفاق عجیب غریب بود. چون تمرین‌هاى بنیادى فراوانى با هم داشتیم. وقتى یك قطعه را درس مى‌دادم و بعد مى‌گفتم قرار است تمرین گروهى بكنیم مى‌دیدم همه چیز ژوست و ترتمیز جاى خودش صدا مى‌دهد. مضراب‌هاى چپ و راست. ریزها و تك ریزها و دراب‌ها همه چیز درست و منطقى اجرا مى‌شد. تصمیم گرفتم ساز دیگرى به این 5 نوازنده اضافه كنم. با كمك آقاى سعید فرجپوری، 2 نوازنده كمانچه در همین رده سنى به گروه اضافه شدند و بعد هم یك تنبك‌نواز. هنوز هم به فكر كنسرت نبودم. فقط مى‌خواستم كار را گسترش دهم. حدود 8 ماه دیگر هم با آنها كار كردم. تقریباً به جایى رسیده بود كه احساس كردم كار قابل مطرح شدن است. اولین كنسرتمان را سال 75 در فرهنگسراى شفق اجرا كردیم.
سالن براى اجراى كنسرت و مجوز هم حتماً برایتان كلى داستان و دردسر داشت.
بسیار مفصل است. هر جا رفتم براى اجرا، گفتند ما نمى‌توانیم سالن در اختیار این بچه‌ها بگذاریم. مى‌گفتند چه كسى مى‌آید كار این بچه‌ها را ببیند. امروزه گروه‌ها براى اجرا حتماً سابقه‌اى یا رابطه‌اى دارند ولى من هیچ‌كدام از اینها را نداشتم. اوایل هیچ بهایى به كار من و این بچه‌ها داده نشد. با هزار جور مشكلات و تضمین مالى از عدم فروش بلیت توانستم مجوز 4 شب اجرا در فرهنگسراى شفق را بگیرم و روزنامه همشهرى هم خبر كوتاهى از اجراى كنسرت را چاپ كرد.
استقبال چطور بود؟
هر چهار شب سالن پر بود. با همان خبر كوتاه و اطلاع‌رسانى خود بچه‌ها از طریق خانواده‌هایشان سالن پر شد.
استقبال استادان چگونه بود. نظر خاصى هم داشتند؟
بسیار خوب بود. در یكى از اجراها استاد پایور هم حضور داشتند و صحبت‌هاى بسیار خوب و مفیدى كردند. استاد پایور در این جور مسائل هیچ‌گونه تعارفى با كسى ندارند و خیلى رك و پوست‌كنده حرفشان را مى‌زنند. جمله‌اى كه بعد از كنسرت به من گفتند و من بسیار انرژى گرفتم این بود كه «صارمى به تنهایى یك هنرستان بودی» و تأكید كردند كه این كار را با پشتكارى كه داری، ادامه بده و تجربیاتى در این راه كسب خواهى كرد كه كسى نمى‌تواند به تو آموزش دهد و نكته دیگرى كه مطرح كردند این بود كه گفتند «در جامعه هنرى ما كسانى هستند كه نه كار مى‌كنند و نه چشم دیدن كار كردن كس دیگرى را دارند. اگر بخواهى وقت بگذارى براى جواب دادن به این جور افراد از كار خودت باز مى‌مانى. فقط با كارت جواب این افراد را بده.» این توصیه كسى بود كه سال‌ها در این راه استخوان تركانده بود.
شب دیگرى هم استاد دهلوى آمدند و بعد از كنسرت با من تماس گرفتند. خیلى راضى بودند و با فروتنى گفتند«هر كمكى از من برمى‌آید بگویید در حد توان كمك خواهم كرد.» از سال 75 تاكنون هر سال به طور مداوم به مناسبت بزرگداشت استادى گروه نهفت كنسرت اجرا مى‌كند.
این بزرگداشت‌ها را بر چه اساسى مى‌گیرید؟ با توجه به توانایى اجرایى گروه یا فقط صرفاً براى اینكه یادى از شخصیتى شده باشد. كنسرت را به نام استادى نام‌گذارى مى‌كنید؟
از چند جنبه این سؤال قابل بررسى است. اولین جنبه آن بحث فرهنگى و آموزشى این كار بود یعنى اینكه چه این بچه‌ها و چه هنرجوى دیگرى اگر بخواهد در موسیقى ایرانى رشد كند بدون ریشه داشتن نمى‌تواند حرفى براى گفتن داشته باشد. یك هنرجوى موسیقى به‌طور عام باید كار استادان موسیقى كلاسیك ایرانى را به طور كامل اعم از پیش‌درآمد، تصنیف و رنگ را زده باشد اساس كار هر هنرجو در آینده برمى‌گردد به درك ردیف و اجرا و فهم آثار استادان كلاسیك موسیقى ایران. بیشتر دوست داشتم این حس در بچه‌ها به وجود بیاید، نمى‌خواستم كه آنها قطعات صارمى را اجرا كنند. مى‌خواستم بچه‌ها با ریشه و اصل موسیقى آشنا شوند و كنسرت هم بهانه‌اى بود براى آشنایى بیشتر. به همین دلیل وقتى اسم كنسرت را بزرگداشت على اكبرخان شهنازى یا درویش‌خان مى‌گذاریم. یعنى مى‌خواهیم بچه‌ها با اصل و اساس قطعات این استادان آشنا شوند و وجه غالب ذهنى‌شان شود و فرق پیش‌درآمد و تصنیف خوب را از بد در آینده تشخیص دهند. آنها 8 ماه با جمله جمله آثار این استادان زندگى مى‌كنند. مثل این مى‌ماند كه بچه‌اى در خانواده با چه نوع ادبیات كلامى رشد كند.
وقتى اعضاى گروه 8 ماه متوالى روى قطعات صبا، علیزاده و یا عارف، هر هفته آن هم به مدت چند ساعت كار مى‌كنند، ناخودآگاه در ذهنشان تركیبات صحیح و اصولى از جمله‌بندى‌هاى موسیقى ایرانى نقش خواهدگرفت كه در آینده هنرى و فرهنگ موسیقى آنان نقش بسزایى خواهدداشت. دومین هدف از اجراى این بزرگداشت‌ها علاوه بر حرمت‌گذارى بر استادان، رساندن اصیل‌ترین تعمات و ملودى‌ها به گوش مخاطبان امروزى و مخصوصاً جوانان مى‌باشد. به عقیده من در موسیقى ایرانى همیشه باید گروه یا گروه‌هایى وجود داشته باشند كه آثار كلاسیك را به بهترین وجه به گوش مخاطبان هر دوره برسانند. چون این مسئله نیاز فرهنگى هر دوره است. همان‌طور كه در موسیقى كلاسیك غرب همیشه شاهد اجراى آثار بتهوون، موتسارت، و یوالدى و... توسط قوى‌ترین اركستر سمفونیك‌ها هستیم.
خود بچه‌ها از نظر روحى و ذهنى معنى این بزرگداشت‌ها را مى‌دانند؛ مى‌توانند درك كنند بزرگداشت كسى مثل شهنازى‌ها و علیزاده‌ها را گرفتى یعنى چه؟ یا اینكه بیشتر در تب و تاب اجراى زنده هستند.
در اوایل بیشتر درگیر تب و تاب كنسرت و تشویق و گل گرفتن و این حرف‌ها بودند. بیشتر لذت كنسرت دادن را دوست داشتند و این تشویق‌ها و تحسین‌ها از نظر ابعاد شخصیتى برایشان بسیار مهم بود. یادم مى‌آید یكى از این بچه‌‌ها بعد از كنسرت مى‌گفت آقاى صارمى نمى‌شود هر هفته كنسرت برگزار كنیم و یكى دیگر مى‌گفت آقاى صارمى وقتى ما كنسرت مى‌دهیم كسانى براى ما دست مى‌زنند و تشویقمان مى‌كنند كه وقتى خودشان كنسرت مى‌دادند من با جان و دل برایشان دست مى‌زدم. خیلى برایشان اهمیت داشت مثلاً آقاى ظریف بلند مى‌شدند و برایشان دست مى‌زدند. تمام این بچه‌ها از نظر شخصیتى یك سروگردن از بچه‌هاى همسن و سالشان بالاتر هستند چون به یك باورهاى دیگرى رسیده‌اند ولى الان شاید خود موسیقى و اهداف والاترى برایشان بیشتر از اجراى زنده اهمیت داشته باشد. خیلى طبیعى هم هست شما از بچه‌ كلاس اول دبستان بپرسید فایده علم چیست؟ نمى‌تواند جواب شما را بدهد. ولى دغدغه الان این بچه‌ها بعد از 10 سال مثل دغدغه خود من است. دوست دارند همه بدانند شهنازى كیست. درویش‌خان كیست و... از آن مهم‌تر اعتلاى هویت فرهنگى و ترویج موسیقى هنرى در رأس تفكرات گروه است.
از تأثیرات كار گروهى و كنسرت در شخصیت و روحیه بچه‌ها بگویید.
جداى از بخش موسیقایى تأثیر كار گروهى در شخصیت بچه‌ها فوق‌العاده مثبت است. این كار باعث مى‌شود اعتماد به نفس آنها بالا برود. آنها عادت مى‌كنند كار جمعى بكنند. اشكال ما بزرگ‌ترها این است كه در كار گروهى مشكل داریم چون از بچگى اصلاً راجع به این قضایا با ما كار نشده است. این كار یك كار فرهنگى است و بچه‌ها در حین كار یاد مى‌گیرند به خاطر یك منافع والاتر و برتر باید منافع كوچك و شخصى را زیر پا گذاشت تا به آن هدف والا رسید و سعى مى‌كنند خودشان را در سیستم حل كنند و این سیستم است كه باید جوابگو باشد نه فرد و منافعش. همه این حرف‌ها اگر در كلام باشد زیاد قابل لمس نیست و شعارى به نظر مى‌رسد ولى باید در عمل به بچه‌ها آموزش داد كما اینكه تربیت این نیست كه به فرزندت بگویى این كار را بكن یا این كار را نكن. از قدیم گفته‌اند بچه همان چیزى را كه مى‌بیند الگو مى‌گیرد. در كار گروهى چیزهایى هست كه نوجوان بدون اینكه نكته‌اى به طور مستقیم به او گفته شود در تار و پود ذهنش رخنه مى‌كند و جزو خوى و خصلتش مى‌شود. علاوه بر اینها دستیابى به قدرت تمركز، به‌وجود آمدن حس مسئولیت فردی، انضباط در كار و درك تأثیرات اجتماعى موسیقى را مى‌توان از ثمرات كار گروهى موسیقى برشمرد.

در حال حاضر نه ارگان خاصى وجود دارد كه این استعدادها را به شما معرفى كند و نه 10 تا مثل صارمى داریم كه بتوانند این بچه‌ها را كشف كند. از این نظر یك محدودیت وجود دارد. در ضمن شاید یكسرى از این شاگردها بعد از سال‌ها موسیقى را كنار بگذارند و بروند سراغ كار دیگرى. از بین این بچه‌ها به موردى برخوردید كه كاملاً ناامید شوید یا هنرجویى را دیدید كه احساس كنید یك كشف خوب كردید و با خود بگویید این پدیده محصول تفكر صارمى و گروه نهفت است؟
شما در سؤالتان به نكته‌اى اشاره كردید به نام كشف كردن. لازم است توضیح دهم كه من در 95درصد موارد، نوجوانان را ساخته‌ام. یعنى هنرجویانى با شرایطى متوسط و گاهى زیر متوسط كه زیر پوشش آموزش‌هایى خاص قرار گرفته باشند. در كلاس انفرادى تار و سه‌تارم نیز قضیه به همین روال است. به جرئت مى‌توانم بگویم كه تمام بچه‌هایى كه به كلاس من آمده‌اند همه‌شان از تكنیك و اجراى صحیح برخوردار شده‌اند و راه را به خوبى ادامه داده‌اند. مگر در مواردى كه كم‌كارى از سوى خانواده‌ها بوده. آیا مى‌توان گفت كه همه بچه‌هاى با استعداد به كلاس من آمده‌اند؟ یا اینكه از لحاظ آموزشى در كلاس من اتفاقى مى‌افتد. به موارد بسیار مى‌توانم اشاره كنم از جمله هنرجویى كه در مقطع كتاب اول (ببخشید اگر این كلمه را به‌كار مى‌برم بسیار كودن جلوه مى‌كرد. اما توانستم با كار حساب‌شده او را به یكى از نوازندگان خوب گروه نهفت تبدیل كنم كه چندین سال هم در گروه فعالیت داشت. در كار گروه هم قضیه بر همین منوال است. در طول حیات 11 ساله گروه نهفت جداى تكنیك نوازندگان كه به لحاظ دقت و وسواس فوق‌العاده من در كار از روند رو به رشد خوبى برخوردار بود، اما صدا دهى كل گروه وراى معدل تكنیك كل گروه بود و این مسئله به عوامل بسیارى ارتباط دارد كه بحث آن مفصل مى‌باشد. خلاصه اینكه درست است كه تكنیك و تجربه اعضاى گروه در صدا‌دهى گروه مؤثر است اما الزاماً صدادهى گروه وابسته به تكنیك اعضا نمى‌باشد و مى‌تواند بسیار فراتر از آن باشد و در اینجاست كه نقش سرپرست گروه محور مى‌باشد. در سینما نیز همین‌طور است، كارگردانانى كه از هنرپیشه‌هاى خیلى معمولى بازى‌هاى جاودانه بیرون مى‌كشند. كسانى بوده‌اند كه تا زمانى كه در گروه نهفت فعالیت داشته‌اند خوب درخشیده‌اند، اما از زمانى كه به هر علت از گروه نهفت بیرون رفته‌اند، تبدیل به یك عنصر زیر متوسط و یا منفعل شده‌اند. حالا در این میان كسانى بوده‌اند كه داراى استعدادهایى هم بوده‌اند كه توأم با فعالیت در این گروه و نیز تحت تأثیر آموزش‌هاى آن تبدیل به یك كشف شده‌اند.


اما در مورد اینكه یك سرى از شاگردها بعد از سال‌ها موسیقى را كنار بگذارند و بروند سراغ كار دیگری، باید بگویم شرایط اجتماعى ما خیلى خاص است. فكر مى‌كنید چند درصد از پدر و مادرها این ذهنیت را دارند كه اگر فهمیدند بچه‌هایشان استعداد موسیقى دارد كمكش كنند تا فرزندشان در این راه قدم بردارد. همان دختر 6 ساله‌اى كه اول مصاحبه گفتم، مى‌توانست یكى از بهترین هنرمندان و نوازنده‌هاى تار باشد (او در سال سوم راهنمایى در كنسرت بزرگداشت استاد علیزاده، قطعه تار و پود آقاى علیزاده را در حد كمال اجرا كرد) ولى در دبیرستانى كه درس مى‌خواند رقابت شدیدى براى كنكور بود. افتاده بود در خطى كه مثلاً در كنكور باید چه رتبه‌اى بیاورد و چه دانشگاهى برود. كم‌كم كلاس آمدنش كم‌رنگ‌تر شد و امروز هم من هیچ خبرى از او ندارم. اما هیچ‌كدام از اینها باعث ناامیدى من نشده‌اند و همه چیز با طراوت و امید تا به امروز جلو آمده است چون به مكانیزم این مسائل كاملاً آگاهى دارم.


احساس نكردید هرچى رشته بودید پنبه شد. خستگى به تنتان نماند؟
یك ضرب‌المثلى هست كه مى‌گوید كسى كه تجارت مى‌كند اول باید جیب ضررش را بدوزد. اگر جیب ضرر را دوختى مطمئناً در كار موفق خواهى بود. اگر سود كردى كه هیچ اگر هم ضرر كردى با خودت مى‌گویى من از قبل به فكر ضررش هم بودم. در نهایت با این تفكر موفق هم خواهى بود. كسى كه فقط به فكر سود باشد با اولین ضرر عقب مى‌كشد و هزار جور آه و ناله مى‌كند. من هم در كار گروه و هم در كار تدریسم در كلاس، نهایت تلاشم را مى‌كنم ولى معتقد نیستم همه‌شان موسیقى را ادامه بدهند. قرار هم نیست این‌طور باشد. اساساً در كار آموزش موسیقى نگاه من چیز دیگرى است. به نظر شما تمام بچه‌هایى كه به كلاس نقاشى مى‌روند باید نقاشان ماهرى شوند؟ قطعاً پاسخ شما منفى است. یك كلاس نقاشى خوب و یا یك كلاس موسیقى خوب در درجه اول باید بتواند دیدگاه‌هاى خوب هنرى را در بچه‌ها به‌وجود آورد. باید بتواند رشد‌دهنده احساسات و عواطف بچه‌ها باشد. بچه‌هایى كه داراى دیدگاه‌هاى صحیح هنرى باشند، در آینده مى‌توانند انسان‌هایى اندیشمدن و پدر و مادرانى نمونه باشند. قرار نیست همه بچه‌هاى كلاس من و یا همه اعضاى گروه من در آینده از نوازندگان برتر و از سكانداران كشتى موسیقى ایران باشند. اگرچه همه آنها به لحاظ نوع آموزش من داراى تكنیك و دانش صحیح موسیقى هستند. بیشتر ترجیح مى‌دهم آنها انسان‌هاى آزاده و داراى ارزش‌هاى معنوى باشند و عقیده دارم همه اینها را با موسیقى مى‌توان به‌وجود آورد. با توجه به این مسائل آنها به سلاحى به نام ساز مسلط مى‌شوند كه در آینده مى‌تواند بیانگر احساسات، اندیشه‌هاى انسانى و هویت فرهنگى آنها باشد. اما اینكه كسى این راه را تا به آخر ادامه بدهد، بحث دیگرى است و قرار نیست همه این راه را به آخر برسانند و چون من به این مسئله آگاهى كامل دارم، هیچ‌گاه خسته نخواهم شد. همان‌طور كه قرار نیست هر كس كه به مدرسه رفت و یا حتى به دانشگاه رفت، در آینده چهره شاخص علمى باشد.
یعنى هر بچه‌اى كه به شما رجوع مى‌كند براى آموزش فكر مى‌كنید ممكن است همان كسى شود كه روزى بتوان جریان موسیقى را به جلو هدایت كند؟
بله. دقیقاً به همین دلیل به خودم نمى‌گویم شاید این بچه 17 سالش كه شد موسیقى را رها كند. من كار خودم را مى‌كنم. آقاى علیزاده برایم تعریف مى‌كردند دوستى داشتند به نام آقاى شیرزادگان این‌طور كه خود آقاى علیزاده مى‌گفتند تارنوازى شیرازدگان از ایشان و آقاى لطفى بسیار قوى‌تر بود. سال‌هاى سال بعد از فارغ‌التحصیلى از هنرستان وقتى شیرزادگان را در آمریكا دیده بود گفته بود اینجا تجارت فرش مى‌كنم و كار موسیقى را رها كرده‌ام. ببینید قرار نیست حتى بچه‌هایى كه در هنرستان موسیقى درس مى‌خوانند بتوانند در این راه بمانند و یا حتى آدم‌هاى شاخصى بشوند و این از حسن‌هاى هنر است كه عده‌ خاصى در هنر شاخص و ماندگار مى‌شوند.
نمى‌خواهم حرف از مشكلات زده شود الان با هر موزیسینى صحبت مى‌كنى از مشكلات مى‌گوید. تكرارى و خسته‌كننده هم شده، معتقدم هنرمندان امروز ایران انسان‌هاى مازوخیستى نیستند كه با وجود این همه مشكل باز هم كار مى‌كنند. دوست دارم از شما چیز دیگرى بشنوم. چون كار شما و گروه نهفت از جنس كار شاخص و ماندگار است.
این مسئله‌اى كه شما به آن اشاره كردید، مصداق همان مثالى است كه مى‌گوید: اگر نیت یك ساله دارى برنج بكار اگر نیت 10ساله داری، درخت بكار و اگر نیت 100ساله داری، انسان تربیت كن. من به موسیقى واقعاً علاقه‌مند هستم و علاقه‌مندى من تنها یكسرى اصوات و آهنگ نیست. یك بخش این علاقه‌مندى تأثیرگذارى‌هاى خود موسیقى روى آدم‌هاست و بخش دیگر جنبه‌هاى تربیتى كه موسیقى مى‌تواند داشته باشد. فلاسفه قدیم بى‌جهت نگفته‌اند اگر قومى را مى‌خواهید بشناسید به موسیقى‌شان گوش كنید. یعنى مى‌شود از روى موسیقى به تفكر و روحیات یك فرد یا قومى پى برد. من احساس مى‌كنم كار ریشه‌اى و ماندگار و شاخص در كار با بچه خلاصه مى‌شود. اگر مى‌خواهیم 25 سال بعد محقق خوب داشته باشیم نباید از دانشگاه شروع كنیم باید از دوران ابتدایى شاگرد تربیت كنیم. كار ماندگار و ریشه‌اى یعنى همین و البته عشق و علاقه در كنار همه اینها حرف اول را مى‌زند.
تأثیرات اجتماعى برگزارى كنسرت در ایران به نظر شما كه 11 سال به طور مداوم كار مى‌كنید چگونه است؟
من مى‌دانستم كه در این مملكت یك همچین كارى را اگر مى‌خواهم به جایى برسانم خیلى باید زحمت بكشم و مى‌دانستم باید حداقل 5 سال كار خوب ارائه دهم تا این گروه و بچه‌ها دیده شوند. گاهى ارگان‌هاى خصوصى و دولتى حمایت‌هایى مى‌كنند كه طبعاً كار خیلى زود دیده مى‌شود ولى در مورد این گروه بازخورد اجتماعى دیرتر اتفاق افتاد ولى نظر استادان و صاحبنظران فوق‌العاده مثبت بود و انرژى به من و گروهم داد.
سال 79 بزرگداشت استاد على اكبر خان شهنازى بود. در جشنواره مقام اول را كسب كردیم. اجراى كوتاهى در تالار وحدت داشتیم. كنار من آقاى لوریس چكناواریان رهبر اركستر فیلارمونیك ارمنستان هم ایستاده بودند. از من پرسید دولت چه حمایتى از شما كرده است. گفتم: هیچ كمكى نكرده است. با تعجب پرسید واقعاً هیچ كمكى نكرده‌اند. گفتم: دریغ از یك خسته نباشید. سرش را تكان داد و گفت: پایتان را از ایران بگذارید بیرون. نمى‌گویم بروید اروپا فقط از ایران خارج شوید. اگر ببینند شما این كار را مى‌كنید به شما مى‌گویند آقاى صارمى شما فكر زندگی، بیمه، خانه، بهداشت و درمان و تحصیل فرزندانت را نكن. فقط به كارت ادامه بده. خب این شرایط براى ما كمتر است به همین دلیل بازخورد اجتماعى كندتر پیش مى‌رود.
با این عدم حمایت‌ها و سختى‌هاى كار چه انگیزه‌اى باعث شده به كار ادامه بدهید. یك بخش قضیه شاید مسائل اقتصادى باشد یك بخش هم عشق و علاقه. به هر حال چون این كار به نوعى شغل شما هم محسوب مى‌شود، فكر درآمد زندگى‌تان هم باید باشید. شاید برگزارى كنسرت هم یكى از این راه‌هاى درآمد باشد. ولى شخصاً معتقدم هیچ آدم عاقلى اگر جاى شما بود، براى كسب درآمد خودش را به سختى برگزارى كنسرت نمى‌انداخت ولى از كسى كه به كارش عشق مى‌ورزد، تحمل این سختى‌ها بعید نیست.
این نكته‌اى كه شما اشاره كردید، نكته بسیار خوبى است. شما باورتان مى‌شود من براى این كارهایى كه مى‌كنم، دارم از جاهاى دیگر سوبسید مى‌دهم.
یعنى چى سوبسید مى‌دهم؟
ببینید، براى اجراى هر كنسرت ما حداقل 7 ماه تمرین فشرده داریم. در طى این مدت خانه و زندگى من نیز وقف این مسئله است. چون تمرینات در منزل من برگزار مى‌شود. به این مجموعه وقت و انرژى و رفت‌وآمدهاى مختلف براى گرفتن سالن و مجوزهاى مختلف كه همه برعهده شخص من مى‌باشد را باید اضافه كرد كه خوشبختانه همه از مصائب آن مطلع مى‌باشند و مى‌دانند كه براى نتیجه گرفتن از یك كار كوچك چه‌قدر باید رفت و آمد كرد و گاه از خود كنسرت بیشتر انرژى مى‌برند و در نهایت حاصل مادى كنسرت پس از كسورات آن براى این همه مدت كار كردن خجالت‌آور است و در نهایت همان چیزى كه شما اشاره كردید فقط عشق به كار است كه تحمل این سختى‌ها را هموار مى‌سازد. هم در شخص من و به طبع آن در میان اعضاى گروه نهفت اعتقاد ارزشمند انسانى و هنرى جریان دارد و راز صدادهى گروه و همبستگى موجود در آن همین مسئله است. ارزش معنوى و هنرى برگزارى هر كنسرت براى من به اندازه یك گنج است. اما از نقطه نظر مادى حاصل 7 ماه كار مداوم براى كنسرت با توجه به مسائلى كه عنوان شد گاهى اوقات به اندازه سه هفته كار تدریس كلاسم مى‌باشد. بالطبع براى اعضاى گروهم نیز قضیه به همین صورت است. البته من در مورد مسائل مادى هیچ‌گونه پرده‌پوشى نسبت به اعضاى گروهم ندارم. به همین جهت همیشه اعتماد كامل آنها را نسبت به خودم به همراه دارم. همیشه مبلغى را كه براى نوازندگان با سابقه گروه در نظر مى‌گیرم، مبلغى است كه براى خودم به عنوان نوازنده گروه در نظر گرفته‌ام. چون معتقدم در درجه اول كسانى كه با من كار مى‌كنند باید راضى باشند. این راضى بودن نه از نقطه نظر مادى بلكه براساس حسن‌نیتى است كه از سوى من مى‌بینند و این امر كاملاً در همبستگى گروه مؤثر است.
جهت اطلاع باید بگویم حاصل مادى 2 شب كنسرت بزرگداشت استاد روح‌الله خالقى در تالار وحدت و تولید آلبوم «ایران هنگام كار است» كه به تازگى توسط مركز موسیقى حوزه هنرى منتشر شده است با كسر تمام مخارج و هزینه‌ها براى من به عنوان سرپرست گروه و نوازنده گروه چیزى در حدود یك ماه كار تدریس كلاسم بوده!! پس همان‌طور كه مى‌بینید بدون كار تدریس كه من آن را نیز امرى فرهنگى مى‌دانم، به هیچ‌وجه نمى‌توانستم به امور كنسرت و تولید آلبوم بپردازم.
خیلى جالبه! عموم مردم كه با این مقوله آشنایى ندارند. چون كنسرت و نوار كار شیك و باكلاسى هم هست. تعداد صندلى‌ها را در قیمت بلیت ضرب مى‌كنند و پیش خودشان مى‌گویند ما هم برویم نوازنده شویم و كنسرت بدهیم. دیگر نمى‌دانند با احتساب هزینه‌ها حتى پول كرایه ماشین این 2 سال تمرین درنمى‌آید. اصولاً در كار هنرى پولى كه در قبال زحمت و تلاشت مى‌گیرى به هیچ وجه با هم متناسب نیست.
تحصیلات دانشگاهى من چیز دیگرى است و تاحدودى هم در آن رشته كار كرده‌ام و از لحاظ مالى و مادى آن طرف خیلى بهتر بود تا كار در موسیقى. من در كار مهندسى پروژه‌هاى خوبى هم داشتم و موفق بودم ولى از آنجا كه عشق و علاقه‌ام به این قضیه بود دیدم با موسیقى بهتر مى‌توانم زندگى كنم از زمانى كه كار تدریس را شروع كردم تا امروز هیچ‌وقت به مسائل مالى فكر نكردم. شاید به همین خاطر هم تا حدودى در مسائل مادى مشكل نداشته‌ام ولى نه من و نه هر هنرمند متعهد دیگرى پول و درآمد قابل توجهى در ازاى خدمات هنرى‌اش نمى‌گیرد لااقل در ایران این‌طور است.
ولى شما گفتید در مسائل مادى تاحدودى مشكل نداشته‌اید؟؟
برایتان مثالى مى‌زنم. وقتى شما ماشینتان خراب مى‌شود براى تعمیر مى‌روید پیش یك تعمیركار. این تعمیركار خیلى بى‌حوصله و عصبى و ناشى ماشین شما را تعمیر مى‌كند ولى فردا ماشین دوباره خراب مى‌شود ولى این بار ماشین را نزد مكانیكى مى‌برید كه خیلى دلسوزانه و از روى حوصله و علاقه ماشین شما را تعمیر مى‌كند البته هر دو هم پولش را مى‌گیرند ولى شما دفعه بعد نه تنها خودتان دوباره به این مكانیك مراجعه مى‌كنید بلكه دیگران را هم تشویق و معرفى مى‌كنید تا بروند نزد ایشان. من مكانیك دومى هستم. معتقدم اگر كسى كارش را در هر زمینه‌اى خوب انجام دهد طبعات مادى آن هم به دنبالش خواهد آمد. البته به شرطى كه زیاده‌خواه نباشد و همیشه هنر و اعتقاداتش سرلوحه زندگى‌اش باشد.
این‌طور كه فهمیدم مسائل مادى فعالیت شما و گروه نهفت را تحت تأثیر قرار نمى‌دهد. چه شرایطى باعث مى‌شود در بین راه از نظر بدنى و ذهنى یك دفعه خالى كنید و نتوانید كار كنید. مى‌خواهم از مشكلاتى بگویید كه شما و شاید عده‌زیادى از هنرمندان موسیقى را خسته كرده.
كار در موسیقى هیچ وقت خسته‌ام نكرده . مشكلات تمرین، جمع كردن بچه‌ها و تمرین كردن همه اینها یكسرى مشكلات منطقى است كه تاحدودى پذیرفتنى است. همه‌شان هم خستگى دارد ولى انتهایش لذت خاصى دارد. ولى بعضى از این مشكلات كه ما را خسته كرده از بیرون ناشى مى‌شود و من هم یاد گرفتم كه از این مسائل هم خسته نشوم. سال 77 دومین كنسرت گروه نهفت با خودم گفتم در سالن رودكى این كنسرت را برگزار كنم. اصلاً نمى‌دانستم باید كجا مراجعه كنم. بالاخره راهنمایى شدم به انجمن موسیقى. شاید باورتان نشود بیش از 30 بار رفتم آنجا و بیش از 100بار تلفن كردم كه آقاى نعیمایى مدیر وقت انجمن را ببینم. نشد كه نشد شاید ایشان خودشان در جریان نبودند ولى واسطه‌ها خواسته یا ناخواسته باعث مى‌شدند ما نتوانیم همدیگر را ببینیم. یك بار در خیابان ویلا جلو سازمان انتقال خون نشستم روى پله‌ای، با خودم گفتم اگر قرار باشد كارى بشود تو این همه تلاش كردى دیگر كافیست. شب مى‌آمدم خانه صبح كه از خواب بیدار مى‌شوم یك انرژى فوق‌العاده زیاد در من ایجاد مى‌شد براى پیگیرى كار آن‌قدر رفتم و رفتم ولى آخر نشد كه نشد. دوباره رفتم سراغ فرهنگسراى شفق.
پس شما هم از این جور مشكلات بى‌نصیب نبودید؟
بله. شاید هم بیشتر از بقیه چون من سابقه‌اى نداشتم. بعد از كنسرت دوم آقاى میرعلینقى مطلبى در روزنامه جامعه نوشتند.
با عنوان «... و دست‌هاى كوچك شگفتى آفریدند» كه انعكاس خیلى خوبى هم داشت. كنسرت بعدى بزرگداشت استاد بهارى بود كه رفتم انجمن گفتم مى‌خواهم آقاى نعیمایى را ببینم تا 9 شب نشستم تا ایشان را دیدم. شاید تأثیر چاپ آن مطلب در روزنامه باعث شد كه من با ایشان دیدار كنم و بعدها دیدم كه ایشان چه‌قدر براى من و گروه زحمت كشیدند. البته اینها را الان مى‌گویم چون ایشان در انجمن سمتى ندارند متوجه هستید، 2 سال رفتم تا توانستم جایى كه دلم مى‌خواست كنسرت برگزار كنم. خودتان قضاوت كنید. اینها خستگى و ناامیدى ندارد؟ به جاى اینكه دنبال اصل موسیقى باشم بیشتر درگیر بوروكراسى و مجوز گرفتن بودم. براى هر بار كنسرت من باید یك زره فولادى بپوشم و بگویم بسم‌الله شروع شد. حال به كجا ختم مى‌شود خدا مى‌داند. از شعر و موسیقى و یك بیت و یك كلمه و پوستر گرفته تا متن بروشور باید مجوز بگیرم حال جالب است كه اگر شما بخواهید همین كنسرت را كه مجوزش را گرفتید مو به مو در سالن دیگرى اجرا كنید باید دوباره همین راه را طى كنید. این دیگر واقعاً خنده‌دار است.
از طرف مركز موسیقى و مدیریت‌هاى دولتى خسته نباشیدى شنیدید؟
هیچ‌كس. خسته نباشید نگفتند كه هیچ منت هم گذاشتند به غیر از آقاى نعیمایى. من در این 10 ـ 11 سال خیلى مصاحبه كردم ولى چون ایشان تا 1 سال پیش كه ریاست انجمن موسیقى را به عهده داشتند نمى‌خواستم نامى از ایشان بیاورم تا شبهه‌اى ایجاد نشود ولى الان كه از آنجا رفته‌اند. مى‌توانم رسماً از خدماتشان قدردانى كنم اگرچه ایشان همیشه مى‌گفتند كه فقط انجام وظیفه مى‌كنند.
باورش كمى سخت ولى واقعیت دارد وقتى براى اولین بار در سال 79 تالار وحدت بزرگداشت آقاى علیزاده را برگزار كردیم چه گروه‌ها و چه افرادى چه كارهایى نكردند كه پاى ما به این مكان باز نشود. رفته بودند به آقاى مرادخانى حرف‌هایى زده بودند كه دو روز مانده به اجراى ما بیلبورد كنسرت را آورده بودند پایین. ما با این شرایط كنسرت مى‌دهیم. كنسرت كه نیست یك جنگ به تمام معنى است.
ولى شما هم عقب نكشیدید و به تلاشتان ادامه دادید
یك موقعى است كسى به شما كمك نمى‌كند شما هم مى‌گویید بسیار خوب. تكلیفتان را مى‌دانید ولى یك زمانى نه تنها كمك نمى‌كنند بلكه سنگ‌اندازى هم مى‌كنند. ما به یك ارگان فرهنگى كه كارش برگزارى كنسرت و آثار صوتى است باید التماس كنیم كه تو را به خدا به ما مجوز بدهید تا ما كار فرهنگى بكنیم. به نظر شما مسخره نیست؟ وقتى سال 79 براى بار اول در تالار وحدت اجرا داشتیم افرادى آمده بودند به سالن تا با كوچك‌ترین اشكالى بگویند دیدید ما مى‌گفتیم جاى گروه نهفت در تالار وحدت نیست. بعد از اجرا خود آقاى مرادخانى به نیروهایشان گفتند چرا براى این برنامه تبلیغات خوب نكردید.
به نظر شما مدیریت موسیقى باید چه موانعى را رفع كند تا این قطار نهفت اگر با سرعت حركت نمى‌كند لااقل ساكن نماند.
البته من فكر مى‌كنم نهفت در این 11 سال سرعت منطقى خود را داشته است. عملاً كار كردن براى من كه به هیچ‌كس و هیچ‌جا وابسته نیستم، در این 11 سال همیشه مشكل بوده و فقط توانسته‌ام با كار خوب كمى راه را هموار كنم. من از مسئولان براى خودم و گروهم هیچ انتظارى ندارم ولى تقاضاى هموار كردن راه براى رشد موسیقى هنرى و كسانى كه در این راه تلاش مى‌كنند را دارم. در ضمن شرایط برگزارى كنسرت‌ها را نیز تسهیل نمایند. جالب است به این نكته اشاره كنم كه ما 8 ماه تمرین مى‌كنیم بدون هیچ‌گونه پشتوانه مالى و دولتى اما وقتى كنسرت برگزار مى‌شود، صورتحسابى جلوى من مى‌گذارند به این شرح: 30درصد سهم انجمن موسیقى بابت اجاره سالن تالار وحدت، 20درصد سهم بنیاد رودكی، 12 درصد سهم شهرداری، 5درصد مالیات كه به تازگى سهم اماكن نیز گویا به این مجموعه اضافه شده است. بجز اجاره سالن كه آن هم فكر مى‌كنم مركز موسیقى باید از محل بودجه خود به گروه‌هاى هنرى از این بابت سوبسید پرداخت كند، نقش بقیه موارد براى من مبهم است. شما بگویید شهردارى براى كنسرت چه‌كار مى‌كند كه 12درصد سهم مى‌گیرد. بنیاد رودكى چه نقشى در تلاش‌هاى من داشته است كه باید 20درصد براى خود منظور كند. براى امور فرهنگى كمك كه نمى‌كنند هیچ، مالیات هم مى‌گیرند. مگر مركز موسیقى ردیف بودجه از وزارت ارشاد ندارد؟ پس چرا از كنسرت‌ها این‌قدر نامتناسب درآمدزایى مى‌كنند. نه تنها به من و امثال من كمك نمى‌كنند بلكه كارى مى‌كنند تا این جریان فرهنگى راكد و منزوى شود.
تمام این 8 ماه هم براى 2 شب اجرا است. و گروه از نظر روحى انسان ارضا نمى‌شود جالب است اگر بخواهى این كنسرت را جاى دیگرى برگزار كنى همین پروسه و مشكلات كماكان وجود دارد.
دقیقاً همین‌طور است. اگر مثلاً بخواهم كنسرتى را در شهرستان برگزار كنم. مسئول موسیقى آن شهر كه نماینده مركز موسیقى ارشاد است مجوز تهران را قبول ندارد. شاخه از ریشه در این جور مواقع از هم جدا هستند هر كس داستان خودش را دارد.
با تمام این صحبت‌ها و تجربه‌ها امیدوارم شما و گروه نهفت به كارتان و تلاشتان ادامه دهید تا چراغ موسیقى روشن بماند از وقتى كه در اختیارم گذاشتید سپاسگزارم.
من هم سپاسگزارم.

تعداد بازديد كننده‌گان: 1214
چاپ متن | چاپ متن بدون تصوير | ارسال به دوستان
    نظرات و پيشنهادها:
    آدرس پست الكترونيكي: