گفتگو با مجید درخشانى آهنگساز و نوازنده موسیقى سنتى و سرپرست گروه خورشید
ترجیح مىدهید از كارتان شروع كنیم یا از محلهتان؟
از كارم. چون تازه به این محل آمدهام و اینجا برایم محله جدیدى است. البته برایم آشناست چون قبلاً در عباسآباد زندگى مىكردم و برادرم هم ساكن همین محله است. خوشحالم كه در این محله خانه پیدا كردم. براى كسى كه كار موسیقى مىكند، آرامش خیلى مهم است. این محله با وجود اینكه در مركز شهر است؛ خیلى سكوت و آرامش دارد. در محلههاى قبلى آرامش نداشتم. اینجا صبح كه از خواب بیدار مىشوم، اصلاً صداى رفت و آمد ماشین نمىآید. هرچند یكىـ دو ماه است كه در این نزدیكىها شروع به ساخت و ساز دو عدد برج كردهاند و سر و صدا تولید مىكنند. اما در كل محله، محله آرامى است، اینجا محلهاى است با خانههاى قدیمى. دلم مىخواست یكى از این خانههاى قدیمى را پیدا كنم. به هر حال همان طور كه گفتم من تازه به این محل آمدهام و اطلاعاتم درباره آن زیاد نیست. براى همین ترجیح مىدهم از كارم شروع كنیم.
از كى با موسیقى پیوند خوردید؟
از شش سالگى. وقتى در شهرستان بودم، در سمنان، آن موقع سمنان از نظر امكانات موسیقى صفر بود. من در یك خانواده نقاش به دنیا آمدم و برادرهاى بزرگم نقاش بودند و به شكل حرفهاى به این هنر مىپرداختند. من از همان كودكى به موسیقى علاقهمند بودم. یادم مىآید یك ساز دهنى داشتم. آنقدر این ساز را زده بودم كه لبهایم زخم شده بود. افراطى تمرین مىكردم وقتى به موسیقى كه از رادیو پخش مىشد گوش مىدادم، دلم مىخواست سازها را ببینم. براى آموختن موسیقی، پیش نوازندههاى مجالس رفتم؛ اما آنها نتوانستند چیزى یادم بدهند، یعنى چیزى بلد نبودند كه بتوانند یاد بدهند. هرچیزى كه یاد مىگرفتم خودآموز بود. مدتى هم با یك آقایى به نام شمس، در مدرسهمان ساز مىزدیم.
هر سازى را پیدا مىكردیم. سنتور، ویلن، گیتار مىرفتم توى زیرزمین و ساعتها با آن تمرین مىكردم. اما به ناچار در نهایت چون فضاى حاكم بر خانه نقاشى بود، به سمت این هنر رفتم و نقاشى را در سطح حرفهای، دنبال كردم و مربى كانون پرورش فكرى شدم. بعد از دیپلم، به تهران آمدم، كنكور هنر دادم و نفر پنجم رشته نقاشی، در دانشكده هنرهاى زیبا شدم. نقاشى وسیلهاى بود كه مرا به موسیقى نزدیك كرد. همزمان با رشته نقاشى در هنرستان موسیقى بصورت شبانه ثبتنام و شروع به تمرین كردم تا بتوانم سال بعد در كنكور موسیقى شركت كنم و كردم و البته در كمال ناباورى همه قبول شدم.
من قبولىام را مدیون استاد برومند هستم. چون من یك نوازنده مبتدى بودم. ایشان یك ربع با من حرف زد و پرسید چرا به تهران آمدى و من همه چیز را گفتم. ایشان به من نمره عالى داد، در حالى كه من عالى نبودم. شاید انگیزه مرا دیده بود و این امكان را در اختیارم گذاشت.
بعد از قبولى در كنكور موسیقی، پیش استاد لطفى رفتم و شروع به كار كردم. پس از چند ماه عضو گروه شیدا شدم. بعد از انقلاب به كانون موسیقى چاوش رفتم و پس از مدتى هم شروع به ساخت آهنگ كردم و تا به امروز، همچنان به عنوان آهنگساز و نوازنده تار و سهتار در حال فعالیتم.
یكى از خصلتهاى خوب شما حمایت از نسل جوان است. این را از اعضاى گروهتان و اجراهایى كه داشتهاید، مىتوان فهمید؟
شاید یك طرف این داستان به تجربههاى شخصى خودم برمىگردد. به استاد برومند كه امكان تحصیل را برایم فراهم كرد. به استاد لطفى كه از یك جوان شهرستانى حمایت كرده بود و او را به گروهش برد. از استاد شجریان كه كار یك جوان را براى خواندن انتخاب كرد. یك طرف هم به مهارتهاى نسل جوان امروز برمىگردد. آنها در نوازندگى خیلى پیشرفت كردهاند. این نسل خیلى انگیزه دارد، در شرایطى كار كرده كه چندان مساعد نبوده. كسى در این شرایط كار مىكند كه واقعاً عاشق باشد. من عشق را در این نسل دیدهام.
بماند كه پیشكسوتها را نمىتوان دور هم جمع كرد! خیلى از پیشكسوتها، دنبال كارهاى فردى هستند و علاقهاى به كار جمعى ندارند. اما بچههاى جوان با علاقه مىآیند و وقت مىگذارند. نتیجهاى كه من از كار با جوانان گرفتهام، بخصوص براى من، بسیار خوب بوده است.
دلیل عدم علاقه به كار جمعى و گرایش به فعالیتهاى فردى را چه مىدانید؟
نداشتن پشتوانه. البته ما ایرانىها كلاً روحیه فردى داریم. حتى در خارج از كشور هم كار جمعى كردن، براى ایرانىها سخت است. خیلى از كانونهاى فرهنگى كه در خارج تأسیس شده بود، بعد از مدتى به دلیل اختلاف اعضا، از هم پاشید و تعطیل شد. نمىدانم چرا اما ما با هم جمع كه مىشویم سازگارى نداریم. شاید هم به آن موضوع، عشق كافى نداریم و برایمان حالت تفریح دارد. مثلاً وقتى من مىخواستم به ایران برگردم و كانون موسیقى كه در شهر كلن داشتم را تعطیل كنم، خیلىها مىگفتند ما مىخواهیم اینجا را به عنوان پاتوق نگه داریم، براى بعد از بازنشستگى. خیلى ازكمكهایشان هم فقط به همین دلیل بود. به این فكر نمىكردند كه سطح شنیدارى مخاطبان موسیقى ایرانى در خارج از كشور را بالا ببرند. یا بچههاى ایرانى را كه آنجا به دنیا مىآیند با هنر خودشان پیوند بدهند. در ایران هم، گروههاى خوب موسیقی، اغلب از هم پاشیده شدهاند. البته افراد آن فعال هستند. به نظر من، به شنونده امروز، باید كار جمعى ارائه داد. من تكنوازى را دوست دارم؛ اما حس و حالى را كه از كار جمعى پیدا مىكنم، چیز دیگرى است.
براى گسترش فرهنگ كار جمعى مثلاً در همین حوزه موسیقى چه پیشنهادى دارید؟
حمایت؛ اگر از گروهها حمایت شود حتماً دوامشان بیشتر خواهد بود. این حمایت هم بهتر است دولتى باشد. مثلاً همین شهردارى بیاید از جوانهایى كه كار موسیقى مىكنند حمایت كند. از آنها كار بخرد و در ضمن به آنها امكانات بدهد. نوازنده نباید دنبال چاپ پوستر یا بلیت باشد. باید تمركزش را بگذارد روى كارش. سازمان فرهنگى هنرى شهرداری، مىتواند گروههاى موسیقى تأسیس كند و به جوانهاى هر محله یا منطقه امكانات بدهد! یك پیشكسوت را هم به عنوان سرپرست انتخاب كند كه تجربه داشته باشد و بتواند جوانها را دور هم نگه دارد.
در حال حاضر بعضى از سازمانها، به خاطر حضور یك مدیر دلسوز، حركتهاى مثبتى در این زمینه انجام دادهاند. مثل مدیران كاخ نیاوران یا بنیاد رودكى. گاهى مهم نیست یك مدیر از مسائل فنى سررشته داشته باشد، تنها كمى دلسوزى كافى است تا یك حركت مثبت انجام شود.
اگر روزى شهردارى چنین حمایتهایى را انجام دهد، آیا شما حاضر هستید به عنوان یك پیشكسوت، مسئولیت یك گروه را برعهده بگیرید؟
با كمال میل. براى اینكه اعتقاد دارم با حمایت سازمانهاى دولتی، حتماً پیشرفت مىكنیم. البته اگر قرار باشد امكاناتى در اختیار هنر بگذارند، باید تمام و كمال باشد.
غیر از این، براى شهردارى پیشنهاد دیگرى دارید؟
هنرمندان هر منطقه را شناسایى كند و برایشان جلسههاى ماهانه بگذارد تا با مشورت هم، ببینند چه كار مىتوان كرد. اگر هنرمندان دور هم جمع شوند، خیلى كارها مىشود انجام داد. ایدههاى بسیارى ارائه خواهد شد كه حتماً ارزشمند خواهد بود.
شهردارى مىتواند مثلاً مسابقه آهنگسازى بگذارد. به عنوان جایزه هم اثر برگزیده را منتشر كند. با این كار استعدادهاى جوان را شناسایی، معرفى و حمایت مىكند. من در كارهاى دانشجویى موارد بسیار قوى دیدهام كه به خاطر مشكلات مالى امكان انتشار ندارند. مطمئن باشید كه اهالى منطقه كه اهل فن هستند، با كمال میل همكارى خواهند كرد.
از این اهل فن منطقه، كسى را هم مىشناسید؟
نزدیكترینشان برادران ابراهیمى هستند كه یكى سازنده ساز و دیگرى نوازنده عود است كه با استاد علیزاده همكارى دارد.
شركت دلآواز استاد شجریان هم، همین نزدیكىهاست و یا دفتر گروه شیدا و كامكارها در این منطقه یك استودیو خوب دارند كه نزدیك ماست. استودیو چكاوك كه بچههاى عاشق دور هم هستند و كار مىكنند هم یكى از این موارد است.
شما سالهاى بسیارى در خارج از ایران زندگى كردهاید در آنجا هم یكى از فعالان در عرصه موسیقى سنتى بودهاید، آیا از شما حمایت مالى صورت مىگرفت؟
در آنجا تمام مراكز فرهنگى كه تأسیس مىشوند، از طرف شهردارى مورد حمایت مالى قرار مىگیرد و دائم سركشى مىشوند و اگر خوب كار كنند بطور ثابت و ماهانه به آنها كمك مالى مىشود. هدف آنها این است كه جوانهاى خارجى به راه خلاف كشیده نشوند. آنها ترجیح مىدهند خارجىها در زمینههاى فرهنگى و هنرى فعال باشند، به این شكل، محیط آنها سالم مىماند.