عشق و تلاش و تواضع
هادی اینانلو
وقتى از فیلمى خوشمان مىآید و یا زمانى كه از تئاترى لذت مىبریم عامه مردم توجهشان به سمت بازیگران جلب مىشود. در صورتى كه خیلى عوامل باید
دست به دست هم بدهند تا اثرى خلق شود. در موسیقى هم شاید همه چیز به نوازنده و یا خواننده ختم شود ولى فراموش مىكنیم یكى از عواملى كه باعث مىشود یك نوازنده خوب و حرفهاى شود، یك ساز خوشصدا و استاندارد است. بدون ساز خوب هدف نوازنده كه همان انتقال پیام است، منتقل نمىشود. كافى است یك بار شعر حافظ و سعدى و مولانا را از حنجره گوشخراش شخصى بشنوید تا مسجل شود كه بخشى از انتقال مفاهیم به ابزار خوب و توانا نیاز دراد.
على غفاری، ادامهدهنده راه و نسل هنرمندان سازسازى است كه از مظلومترین قشر هنرمند كشور هستند كه با مشقت و تلخى بار هنرشان را به دوش مىكشند. هنر سازسازى و هنرمندان سازساز ما حق بزرگى به گردن هنر موسیقى دارند و هنوز هم سازهایشان چون نگین درخشان در موسیقى ما مىدرخشد. تار یحیی، سنتور ناظمی، سهتار عشقی، … جزیى از تاریخ هنر این مرز و بوم هستند كه یادشان و احترامشان براى مردم و بهخصوص هنرمندان نوازنده واجب است. على غفارى هنرمند سازساز، ادامهدهنده راه همین استادان است و امید ایست بیش از پیش در این راه استوار و ساختههایش واسطههاى بىبدیلى میان مخاطب و نوازندگان باشد.
موسیقى را بطور آكادمیك از چه سالى آغاز كردید؟
از سال 1366
نزد كدام استاد؟
سال 66 به مدت 7 سال ردیفهاى استاد صبا و قطعات ایرانى و همچنین قطعات خود جناب شفیعیان را نزد ایشان بطور مداوم فرا گرفتم.
جرقه علاقه به موسیقى از چه زمانى بود؟
از اوان كودكی، در دوران كودكى تا دوران راهنمایى و اوایل هنرستان علاقه زیادى به كار هنرى داشتم. آن موقع من تنبك مىزدم. با گروههاى هنرى كه در مدرسه داشتیم در اعیاد و جشنها برنامه اجرا مىكردیم. كار تئاتر و طراحى صحنه هم مىكردم. بطور كل از آن موقعى كه یادم مىآید با هنر انس و الفت داشتم. در دوره هنرستان به خاطر علاقه به ساز سنتور براى خودم سنتور مىساختم. اوایل سازهایم ابتدایى بود و اصوات موسیقایى دقیقى نداشت و به خاطر علاقه فراوان و همچنین فقر نسبى مالى كه داشتیم مىخواستم سازى داشته باشم تا بتوانم با آن تمرین كنم. یك سرى قطعات موسیقى محلى معروف را با آن ساز مىزدم. این روند ادامه داشت تا زمان هنرستان فنى كه سازى ساختم كه كوك هم مىشد.
آن موقع كجا ساكن بودید؟
ساكن اراك بودم.
همان دوران هم سازسازى برایتان جدى بود یا بیشتر به خاطر علاقه به نوازندگى مجبور به ساخت سنتور شدید؟
آن موقع در شهرستان به خاطر محیط كوچك شهرستان زبانزد شدم كه غفارى براى خودش ساز مىسازد و با آن نوازندگى مىكند. اوایل نوازندگى ساز برایم بیشتر اهمیت داشت تا سازسازى. ولى تا سال 66 كه آمدم تهران هم ساخت ساز و هم نوازندگى را بهطور جدى ادامه دادم.
آن موقع خرید یك ساز براى شما مقدور نبود.
خیر. زمانى كه شهرستان بودم مقدور نبود و ساز خوب خیلى گران بود. از طرفى مىخواستم ساز خودم را خودم بسازم. چون دستى به كار هنرى داشتم نجارى و نقاشى هم مىدانستم با این قبیل امور نامأنوس نبودم. همان موقع هم كه یك سازى ساختم كه مورد تأیید نوازندگان و هنرمندان شهرم قرار گرفت. همین امر باعث شد احساس كنم اگر سراغ سازسازى بروم موفق خواهم شد.
این انگیزهها را خودتان ایجاد كردید یا در خانوادهتان وجود داشت؟
خیر. تمام انگیزههایم شخصى بود. خودم با خواست و علاقه خودم را هم را انتخاب كردم. برخلاف میل باطنى پدرم كه اصرار داشت من درس بخوانم من مصرانه و به شدت پیگیر كار هنرى و فعالیت هنرى بودم هیچ عامل بازدارندهاى نمىتوانست جلو مرا بگیرد همین امر هم باعث شد به تهران هجرت كنم و بطور حرفهاى و كلاسیك سراغ سنتورنوازى و سنتورسازى بروم.
حتماً بعد از مهاجرت به تهران، خیلى سر درگم بودید و نمىدانستید باید چكار كنید؟
بله. خیلى زیاد. با محیط آشنا نبودم. ابتداى ورودم به تهران بعد از مدت كوتاهى اقامت به كلاس استاد پایور رفتم. 7 ـ 8 ماهى هم استفاده كردم ولى شرایط روحى استاد و كلاسشان با من سازگار نبود. در اثر یك اوقات تلخى به كلاس ایشان نرفتم و بعد از آن رفتم كلاس آقاى شفیعیان.
ساختن سازها در چه وضعیتى بود؟
همزمان براى امرار معاش ساز مىساختم. به تعدادى از شاگردان كلاس و از جمله مرحوم دلشاد ساز مىفروختم. نمىخواستم از حمایت فامیل یا دوستان استفاده كنم از طریق ساخت ساز روزگار را به سختى و به تنهایى ادامه مىدادم.
به فكر دانشگاه رفتن هم بودید یا تهران و مهاجرت به تهران را كافى مىدانستید؟
سال 66 دانشگاه هنر دانشگاه تعطیل بود. نوازندگى نزد جناب شفیعیان ادامه داشت.
بعد كه وارد دانشگاه شدید، دانشگاه هنر به نوازندگى و سازسازى شما كمك كرد؟
خیر. به هیچ وجه دانشگاه به من كمك نكرد. چه نوازندگی،چه سازسازى.
پس دانشگاه چهكار مىكردید؟
دانشگاه به ما فقط ردیف میرزا عبدالله یاد داد. همان ردیف را هم بطور اجمالى و سربسته یاد مىدادند. خود دانشجو باید همه چیز را یاد مىگرفت.
پس هدف تشكیل دانشگاه موسیقى دران مقطع چه بود؟
ابتداى امر و قبل از انقلاب اوضاع خوب بود و استادانى چون برومند و دیگر بزرگان در دانشگاه بودند ولى با انقلاب فرهنگى و تعطیلى دانشگاه استادان كنار رفته بودند و فقط آقاى كیانى حضور داشتند. سال 72 كه ما وارد دانشگاه شدیم آقاى كیانى با تیم خودشان حضور داشتند. شرایط بد نبود ولى در مورد سازسازى هیچ كمكى به من نكرد. فقط من توانستم از محضر استاد خسرومولانا استفاده كنم. در مورد آكوستیكساز و جعبه رزونانس و صدادهى و تواترهاى صوتى استفاده كنم.
زمانى كه وارد دانشگاه شدید چند سال بود ساز مىزدید؟
بطور آكادمیك 7 سال و عملاً از لحاظ نوازندگى احتیاجى به دانشگاه نداشتم و اصولاً دانشجویى كه 7 ـ 8 سال ساز زده نمىتوان فرم و استیل نوازندگىاش را در دانشگاه شكل و یا تغییرداد.
دانشگاه هنر زمان ما عملاً در زمینه گروهنوازى و نوازندگى و شناخت هنر خیلى كار خاصى نمىكرد. من خودم تمام جزییات را بطور آزاد تقریباً آموخته بودم به جرئت مىگویم در كارگاه گروهنوازى در طول یك ترم 2 تا 3 قطعه بیشتر گروهنوازى نكردیم.
ولى بعضىها مىگویند دانشگاه در گذشته و اوایل حال و هواى خوب و مؤثرى داشت؟
بله. ولى حال و هواى قبل از انقلاب به خاطر شرایط اجتماعى و انقلاب و حضور استادان بنامى چون فروتن، هرمزی، برومند، كریمى بود. این افراد بودند كه دانشجویانى مثل مشكاتیان و علیزاده و... تربیت كردند. ولى الان 100 تا 100 تا دانشجو از طریق كنكور وارد دانشگاه مىشوند ولى از میانشان به تعداد انگشتان یك دست هم هنرمند تحویل جامعه موسیقى داده نمىشود.
در این روند دانشجو هم مقصر ست یا خیر؟
نه فقط دانشجو مقصر نیست. دانشجو یك طرف قضیه است. آنقدر بىبرنامگى و درهمریختگى در اهداف كلان موسیقى هست و از طرفى اساتید هم آنقدر مشغله دارند كه دیگر به فكر تربیت شاگرد نیستند. مثلاً كار گروهنوازى خلاصه مىشد به 2 تا 3 قطعه در طول ترم بطور سرسرى.
فضاى حاكم بر دانشگاه چگونه فضایى بود؟
فضاى حاكم، فضاى سازندگى و هنرمندسازى و نوازندهپرورى نبود. بیشتر بحثهاى حاشیهاى و مسائل پژوهشى سطح پایین وجود داشت و بخشى كه قوه خلاقه دانشجو را بالفعل كند، عملاً كارى نمىكرد. همه مىخواستند یك ترم درس را پاس كنند و بعد هم به قول خودمان بزن دررویى بود.
شما و دیگرانى كه میل و اشتیاق بیشترى به فعالیت داشتید چه مىكردید؟
براى خودمان گروهى داشتیم و گاهى هم براى خودم ساز مىزدم. ولى سازسازى را حرفهاىتر نگاه مىكردم. زمان ما فضاى دانشگاه جورى نبود كه روزى 10 ـ 12 ساعت ساز بزنى. به جرئت مىگویم 70 ـ 80درصد دانشجوها با دیدن و برخورد با این فضا سرخورده مىشدند ولى عدهاى هم بودند كه بدون اهمیت به این حواشى به موسیقى عشق مىورزیدند.
سطح سازهایى كه مىساختید چگونه بود از ابتدا كه ساز حرفهاى نمىساختید. چون بعضى از همصنفىهاى شما مىگویند ما هر چى ساز مىسازیم زیر دست استادان هستند؟
خیر. من هرگز اینگونه نبودم. من از بدترین و ابتدایىترین نوع ساز شروع كردم و با آزمون و خطا و تجربه سازم اینگونه شده است. من تا سال 70 تمام سازهایم مشقى بودند.
الگو شما در زمینه سازسازى چگونه سازى بود؟
به دلیل اینكه شاگرد آقاى شفیعیان بودم و ایشان هم سازهاى خوب آقاى ناظمى را داشتند سعى مىكردم از نمونه ساز استاد ناظمى الگوبردارى كنم و از نوار و اجراى استادان با ساز استاد ناظمى توانستم بهره صوتى بگیرم.
فكر مىكنم نوازندگى هم خیلى به شناخت ساز و سازسازى شما كمك كرده؟
بله . همینطور است.
چون خیلى از سازسازها هستند كه ساز هم خوب مىسازند ولى چون در نوازندگى توانا نیستند نمىتوانند تعریف دقیقى از ساختههایشان بدهند. فكر كنم این به دلیل عدم توانایى در نوازندگى است.
بله، چون در صورت توانایى در نوازندگی، سازنده بطور دقیق صداى سازش را لمس مىكند، فواصل موسیقى و گسترده صوتى سازش را به خوبى مىشناسد و در صورت ایراد مىتواند در تجربههاى بعدى از آن استفاده كند و در پلگذارى و شناخت چوب و صفحه خیلى به سازنده كمك مىكند. چون استادان قضاوت دقیقى از ساز امثال من نمىكنند اگر سر حال باشند اطلاعات خوبى مىدهند. اگر هم نباشند شما را به سرمنزل مقصود كه در ساز آینده و تجربه بعدى هم كمك كند، ندارد به همین دلیل اگر سازنده ساز نوازندگىاش هم در حد معقول و حرفهاى باشد، خیلى جلوتر است.
به نظر شما بصورت آكادمیك و دانشگاهى نمىشود دانشجوها و نوازندگان را با ساختمان ساز تخصصىشان آشنا كرد؟ بصورت یك واحد دانشگاهى در یك ترم تحصیلی؟
اگر بشود كه خیلى خوب است. ولى امروز دانشجوها و نوازندگان حتى نمىدانند پلگذارى سنتورشان چگونه است. استادان و قدما هم كه اصلاً روى خوشى نشان نمىدادند كه شما راغب به سؤال كردن باشى.
من آنقدر چوب و صفحه خراب كردم تا به یك استاندارد رسیدم. استادان گذشته هم به مثل مرحوم ناظمى و دیگران براى خودشان خلوتى داشتند و به كسى تجربههایشان را یاد نمىدادند و اگر هم یاد مىدادند كاملاً بهطور سربسته و گذرى بود.
براى خودتان جاى سؤال نبود و نیست كه تجربههایتان را به دیگران بیاموزید. برعكس نوازندگى در سازسازى عملاً هیچ مكان و شخص خاصى نیست كه به علاقهمندان و یا حتى نوازندگانى كه سؤالاتى در مورد ساختمان سازشان دارند اطلاعاتى بدهد. هنوز هم بهطور سنتى یك شاگرد با یك استاد در یك كارگاه ساز با هم كار مىكنند.
ببینید من با حرف شما كاملاً موافقتم. یك بخش از سازسازى كاملاً علمى است باید علم آن را كسب كرد و این به مدیریت كلان و خانه موسیقى مربوط است . همانطور كه بعضى از نوازندهها با اولین نواختن مضرابشان مشخص مىشود شاگرد كدام استاد هستند. در سازسازى هم ما باید به چنین جایگاهى برسیم و بتوانیم افرادى را تربیت كنیم تا بتوانند راه گذشتگان را ادامه دهند نه اینكه هر كس خواست ساز بسازد خودش به تنهایى از صفر شروع كند. الان نه تنها ما چنین جایگاهى را نداریم حتى نتوانستیم به هنرجو و نوازنده یاد بدهیم چگونه سیم سازش را عوض كند. شما وقتى پیكانتان خراب مىشود آنقدر به جزییات این خودرو واقفید خودتان زودتر از همه عیب ماشینتان را مىفهمید. بعد مىروید پیش مكانیك تا قطعه را جاگذارى كنید و یا تعمیر ولى در مقوله ساز ما نتوانستیم حتى یك قدم برداریم. این اتفاق اول باید در دانشگاهها و بعد در سطح كلان اتفاق بیفتد. آن مدیر گروهى كه در دانشگاه است باید این نیاز را تشخیص بدهد. نوازنده امروز ما حتى نمىداند چطور از سازش محافظت كند یك دفعه سازش از محیط خشك مىبرد شمال كشور همه این موارد باید آموزش داده شود. دست من على غفارى به تنهایى نیست.
اگر در منطقه خودتان مركز یا فرهنگسرایى باشد كه این كمك را از شما بخواهد، حاضر به این كار هستید؟
بله. با كمال میل. ولى از زمین به آسمان نمىبارد از آسمان به زمین مىبارد. من نمىتوانم اطلاعات خود را كه با تلخى و سختى به دست آوردم همینطور در اختیار مجموعه قرار دهم. آنها باید بیایند سراغ امثال من و از من بخواهند. مگر امثال من چقدر وقت داریم كه سراغ این كارها هم برویم. تازه در آن صورت هم استقبال نمىكنند. نخست باید خودشان احساس نیاز كنند.
خود شما نوع ارتباطتان را چگونه شكل مىدهید. چطور تولیدات خود را به اطلاع هنرجویان مىرسانید؟
دوستان و استادانى كه مرا مىشناسند و حرفهاى ساز مىزنند وقتى دنبال ساز خاصى باشند حتماً با هم مشورت مى كنند. معمولاً اینطور است كه به همدیگر معرفى مىكنند. بعضى از استادان مثل استاد اردوان كامكار كه ساز بنده را مىپسندند هنرجویانشان را به بنده معرفى مىكنند تا ساز در اختیارشان قرار دهم.
تا حالا شده سازى بسازید و خودتان از استادى دعوت كنید تا سازتان را ببیند؟
تا حالا نشده . هر كس آمده فرقى نمىكند از هنرجو ابتدایى تا استاد حرفهاى همگى خودشان از طریق واسطه با سازهاى من آشنا شدند. صداى سازم به گوششان رسیده نه تعریف و تمجید من.
اگر هنرجویى یا نوازندهاى كه مثلاً 10 سال ساز زده سازى بخواهد شما همه سازهایتان را در اختیارش قرار مىدهید تا از میان آنها یكىشان را انتخاب كند.
هیچ محدودیتى نیست. صددرصد همین كار را مىكنم.
نمىگویید این ساز خوب را ساختهام براى فلان استاد؟
خیر. لزومى به این كار نیست. چه بسا این نوازنده هم روزى استاد بزرگى شود. استادها كه همین چند نفر نمىمانند و خوشبختانه اكثر استادان در مورد سازم گفتهاند هرچه على غفارى ساز مىسازد همهشان در یك سطح است.
با توجه به اینكه ابزار كارگاه سازسازى پیشرفت كرده چرا ساز استادان سازنده ساز در گذشته خوشصداتر و باحستر از سازهاى كنونى ماست؟ با توجه به اینكه تعداد سازندهها هم روز به روز بیشتر مىشود.
اول اینكه در زمان گذشته یك صفاى دل و ایمان قوى در دل نوازندگان و سازندگان وجود داشت. طبق اظهارات خودشان در كتب، ولى امروز این حس و حال كمتر شده است، دوم، زندگى ماشینى و مشكلات و فشار اقتصادى باعث شده است سازنده با دقت نظر كامل و كافى به كار خودش نپردازد و از بعضى مسائل ریز اغلب دوستان چشمپوشى مىكنند. همین باعث مىشود كه با وجود ابزارهاى پیشرفته و تكنیكهاى جدید سازها آن صداى واقعى و گذشته را نمىدهند و مهمترین و آخرین دلیل آن هم تولید زیاد و به اصطلاح سرى كارى است. سازندهاى هست كه ماهانه 200 عدد سنتور مىسازد. خب توقع دارید چه كیفیتى داشته باشد.
ساز باید هر روز توسط نوازندهاش لمس شود. باید قبل از سیمكشى صداى سازتان را بشنوید. نمىشود ره صدساله را یك شبه رفت. متأسفانه ضوابط هم وجود ندارد و سازهاى خوب هم رابطهاى دست فلان استاد یا نوازنده مىافتد فلان استاد به واسطه رابطه ساز فلان سازنده را تأكید مىكند در صورتى كه اصلاً استاندارد هم نیست.
در سازسازى هم مثل هنرهاى دیگر «آن و لحظهای» هم وجود دارد كه نتوان توجیهى علمى و كلامى آورد كه چرا این ساز اینچنین صدایى مىدهد.
اولین عامل پیشرفت در هر كار هنرى عشق است و عامل بعدى هم پشتكار است و باید دید آیا كار هنرى در ذات انسان وجود دارد یا خیر. بالطبع اگر عاشق باشى و پشتكار داشته باشى این لحظات در این مسیر اتفاق مىافتد. باید با راه آشنا باشى تا آن و لحظه را درك كنى . با داشتن نیت و خلوص پاك هر آنچه در شخصیت هنرى انسان نهفته باشد، هویدا مىشود. خیلى از هنرمندان بودند كه در جوانى خوب ساز زدند ولى در پیرى بهتر بود ساز نمىزدند. استادانى هم مثل على اكبرخان شهنازى در 80سالگى چنان سازى مىزدند كه كاملاً گواه بر سلامت فكر و روح در كنار جسم سالم بود.
صحبت پایانى ؟
آرزوى سلامتى و موفقیت براى تمامى هنرمندان عزیز كشورمان و امیدوارم همگىمان به آن هدف و نتیجه نهایى كه مد نظرمان هست برسیم و آرزو مىكنم به جایگاه واقعى هنر ایران زمین در دنیا دست پیدا كنیم.